2 Flashcards

(57 cards)

1
Q

Excursion /ɪkˈskɜːrʒən/

A

کلمه excursion یعنی «گشت»، «سفر کوتاه»، یا «تفریح کوتاه بیرون از شهر».
🔹 معمولاً به سفری گفته می‌شود که برای تفریح یا آموزش و مدت کوتاه (مثلاً یک روزه) انجام می‌شود.

مثال‌ها:
• We went on a school excursion to the museum.
ما به یک گردش مدرسه‌ای به موزه رفتیم.
• During our holiday, we took an excursion to the mountains.
در طول تعطیلات، یک سفر کوتاه به کوه‌ها داشتیم.

می‌خوای برات چند مترادف و تفاوتش با trip و journey هم بگم

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
2
Q

fabulous

A

کلمه fabulous یعنی:
🔹 فوق‌العاده، شگفت‌انگیز، عالی، باورنکردنی

تلفظ:
🔸 /ˈfæbjələs/
به‌صورت ساده: فَبیولِس

مثال‌ها:
• You look fabulous tonight!
امشب فوق‌العاده به نظر می‌رسی!
• We had a fabulous time on our trip.
در سفرمون زمان فوق‌العاده‌ای داشتیم.

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
3
Q

fragment

A

کلمه‌ی fragment (اسم) یعنی تکه، قطعه، بخش شکسته یا جداشده از یک کل.
ریشه‌اش از لاتین frangere یعنی «شکستن» میاد.

🧩 معنی‌ها و کاربردها:
1. تکه یا بخش شکسته از چیزی فیزیکی
a small part broken off something
مثال‌ها:

•	A fragment of glass cut my hand. → تکه‌ای از شیشه دستم را برید.
•	Archaeologists found fragments of ancient pottery. → باستان‌شناسان تکه‌هایی از سفال باستانی پیدا کردند.
How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
4
Q

A light sleeper

A

كسي كه خوابش سبكه

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
5
Q

Unimpressed

A

کلمه‌ی “unimpressed” به انگلیسی یعنی:
• تحت تأثیر قرار نگرفته
• هیچ احساسی از تحسین یا شگفتی ندارد

مثال:
• I was unimpressed by the movie. → از فیلم تحت تأثیر قرار نگرفتم / برام جذاب نبود.
• She seemed unimpressed with the gift. → به نظر می‌رسید از هدیه خوشش نیامده یا تحت تأثیرش قرار نگرفته.

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
6
Q

knowing your mother is about to leave you

A

ساختار “is about to leave you” یه ساختار زمان حال استمراری + عبارت “about to” هست که برای بیان کاری که خیلی زود اتفاق خواهد افتاد استفاده می‌شه.

بیایم قسمت‌به‌قسمت نگاه کنیم:
1. is → فعل کمکی زمان حال استمراری (برای سوم‌شخص مفرد)
2. about to → عبارت ثابت که معنی «در شرف انجام چیزی» یا «می‌خواهد اتفاق بیفتد» می‌دهد
3. leave → فعل اصلی در حالت ساده
4. you → مفعول

پس کل جمله یعنی:
«در شرف ترک تو است» / «می‌خواهد تو را ترک کند»

مثال‌های مشابه:
• She is about to start the meeting. → او می‌خواهد جلسه را شروع کند.
• I am about to leave. → من در شرف رفتنم.

می‌خوای برات یه نکتهٔ ظریف درباره تفاوت “is

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
7
Q

Proven

A

کلمه‌ی “Proven” معنی‌ش می‌شه:
• اثبات‌شده
• مستند / قابل اعتماد (وقتی درباره‌ی مهارت، روش یا نظریه به کار می‌رود)

مثال‌ها:
• A proven method → یک روش اثبات‌شده
• Proven results → نتایج قابل اعتماد / اثبات‌شده

تفاوت با “proved”:
• Proved بیشتر حالت گذشته‌ی فعل prove است.
• Proven بیشتر به عنوان صفت استفاده می‌شود.

prove :کلمه prove یعنی اثبات کردن، نشان دادن درست بودن چیزی

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
8
Q

Gossip (v)(n)

A

کلمه‌ی “gossiping” به انگلیسی یعنی:
• غیبت کردن، شایعه‌پراکنی کردن
• حرف زدن درباره‌ی دیگران، مخصوصاً مسائل خصوصی یا شخصی‌شان

مثال‌ها:
• They were gossiping about their coworkers. → آن‌ها در حال غیبت کردن درباره همکاران‌شان بودند.
• Stop gossiping! → دست از غیبت بردار!

نکته: gossip هم می‌تواند اسم باشد (غیبت یا شایعه) و هم فعل (gossiping = در حال غیبت کردن)

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
9
Q

تاثيرش روي ….هنوز احساس ميشود

A

کسی هنوز دیده/احساس می‌شود»، بهتر است از is felt یا can still be felt استفاده کنیم.

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
10
Q

Lagacy

A
  1. میراث، ارث فرهنگی یا مادی
    • چیزی که از گذشته باقی می‌ماند و به نسل بعد منتقل می‌شود.
    • مثال:
    • She left a legacy of kindness and generosity.
    → او میراثی از مهربانی و سخاوت بر جای گذاشت.
    • This building is part of our cultural legacy.
    → این ساختمان بخشی از میراث فرهنگی ماست.
    1. ارث، مال یا اموال به جا مانده از کسی
      • معمولاً در زمینه مالی و اموال بعد از فوت شخص.
      • مثال:
      • He received a legacy from his grandfather.
      → او از پدربزرگش ارث برد.
    2. اثر یا نتیجه‌ی ماندگار یک شخص یا چیز
      • می‌تواند درباره‌ی تاثیر یک فرد، پروژه یا ایده باشد.
      • مثال:
      • Her legacy in science will never be forgotten.
      → اثر او در علم هرگز فراموش نخواهد شد.
How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
11
Q

assume

A
  1. فرض کردن، گمان کردن
    • وقتی چیزی را بدون مدرک کامل قبول می‌کنیم یا حدس می‌زنیم.
    • مثال‌ها:
    • I assumed he was tired because he didn’t answer my call.
    → من فرض کردم او خسته است چون به تماسم پاسخ نداد.
    • Don’t just assume things; ask first.
    → فقط فرض نکن؛ اول بپرس.
    1. به عهده گرفتن، قبول کردن مسئولیت یا نقش
      • وقتی کسی مسئولیتی را می‌پذیرد یا نقش جدیدی بر عهده می‌گیرد.
      • مثال‌ها:
      • She assumed the role of team leader last month.
      → او ماه گذشته نقش رهبر تیم را بر عهده گرفت.
      • He assumed responsibility for the project.
      → او مسئولیت پروژه را به عهده گرفت.
    2. پنداشتن ظاهری یا گرفتن شکل و حالت
      • وقتی چیزی یا کسی شکلی یا ویژگی خاصی پیدا می‌کند.
      • مثال‌ها:
      • The cake assumed a strange shape after baking.
      → کیک بعد از پخت شکل عجیبی گرفت.
      • He assumed an air of confidence.
      → او حالت اعتماد به نفس به خود گرفت.
How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
12
Q

Interpret

A

کلمه‌ی “interpret” یعنی تفسیر کردن، معنا کردن یا تعبیر کردن. وقتی با dream می‌آید، یعنی تعبیر خواب کردن.

🔹 توضیح:
• interpret (something) = توضیح دادن یا معنا کردن چیزی
• interpret a dream = تحلیل یا توضیح معنی خواب

📘 مثال‌ها:
1. She tried to interpret her dream about flying.
→ او سعی کرد خوابش درباره‌ی پرواز را تعبیر کند.
2. Many cultures have different ways to interpret dreams.
→ بسیاری از فرهنگ‌ها روش‌های متفاوتی برای تعبیر خواب دارند.
3. Can you interpret what this dream means?
→ می‌توانی تعبیر این خواب را بگویی؟

💡 نکته:
• فعل interpret همیشه با object می‌آید: چیزی را تفسیر می‌کنیم (interpret a text, a dream, a situation).
• وقتی می‌خوای بگی «من خوابم را تعبیر کردم»، می‌گویی:
• I interpreted my dream.

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
13
Q

Maternity leave

A

Maternity leave = مرخصی زایمان
• Maternity clothes = لباس بارداری
• Maternity hospital = بیمارستان زایمان

اگر م

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
14
Q

He invited me over for a home-cooked meal

A

Invite over دعوت به خونه

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
15
Q

Literally

A

کلمهٔ literally یعنی واقعاً، به‌معنای واقعیِ کلمه، دقیقاً همون‌طور که گفته شد.

📍 تلفظ: /ˈlɪt̬.ɚ.ə.li/
📍 نوع کلمه: قید (adverb)

🔹 معنی ۱: به معنای واقعیِ کلمه (نه مجازی)

وقتی می‌خوای بگی چیزی واقعاً همون‌طور اتفاق افتاده، از literally استفاده می‌کنی.
مثلاً:
• He literally ran 10 kilometers without stopping.
→ او واقعاً ده کیلومتر بدون توقف دوید.
• It was so hot, I literally melted. ❌ (اگر واقعاً ذوب نشده‌ای، این استفاده غیرواقعی یا اغراق‌آمیزه)

🔹 معنی ۲: (در زبان محاوره) برای تأکید یا اغراق

در گفت‌وگوهای روزمره خیلی وقتا مردم از literally برای تأکید استفاده می‌کنن، حتی اگه منظورشون مجازی باشه:
• I was literally dying of laughter!
→ از خنده واقعاً مردم! (یعنی: خیلی خندیدم)

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
16
Q

spiritually

A

کلمهٔ spiritually یعنی از نظر روحی یا از نظر معنوی. 🌿

📍 تلفظ: /ˈspɪr.ɪ.tʃu.ə.li/
📍 نوع کلمه: قید (adverb) — از صفت spiritual (روحانی، معنوی)

🔹 معنی‌ها و کاربردها:
1. از نظر معنوی / روحی (در مقابل جسمی یا مادی):
• She feels spiritually connected to nature.
→ او از نظر روحی با طبیعت احساس ارتباط می‌کند.
2. از نظر باور یا ایمان دینی:
• He’s not religious, but he’s very spiritually aware.
→ او مذهبی نیست، اما از نظر معنوی آگاه و بیداره.
3. به‌عنوان توصیف حالت درونی یا آرامش ذهن:
• Traveling alone was a spiritually healing experience.
→ تنها سفر کردن تجربه‌ای آرامش‌بخش از نظر روحی بود.

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
17
Q

So sober and furious and stubbornly ready to burst into flames

A

چنان هوشیار و خشمگین و لجوج، که انگار آماده‌ام از درون شعله‌ور شوم.

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
18
Q

Dimensions

A

� ۱. معنی اصلی: «بُعد»

•	A cube has three dimensions: length, width, and height.
→ یک مکعب سه بُعد دارد: طول، عرض و ارتفاع.

یعنی همون ابعاد فیزیکی که در فضا داریم.

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
19
Q

implement
execute

A

Implement
• معنی: اجرای یک طرح، سیاست، برنامه یا قانون به مرحله عمل
• معمولاً رسمی و سازمانی است.
• مثال:
• The government implemented new environmental regulations.
دولت قوانین جدید محیط زیستی را اجرا کرد.
• We need to implement this strategy carefully.
باید این استراتژی را با دقت عملی کنیم.

2️⃣ Execute
• معنی: انجام دادن، به اتمام رساندن یا به شکل عملی درآوردن یک کار مشخص
• کاربردش گسترده‌تر است و می‌تواند در کارهای کوچک یا پروژه‌ها هم استفاده شود.
• مثال:
• The chef executed the recipe perfectly.
آشپز دستور پخت را به‌طور کامل اجرا کرد.
• He executed the plan without any mistakes.
او طرح را بدون هیچ اشتباهی اجرا کرد.

💡 نکته کلیدی:
• Implement = تمرکز روی به مرحله عمل گذاشتن یک برنامه یا سیاست (بیشتر رسمی و سازمانی)
• Execute = تمرکز روی انجام دقیق یک کار یا دستور مشخص (می‌تواند رسمی یا غیررسمی باشد)

اگر بخوا

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
20
Q

Desire n and v

A

کلمه desire یعنی میل، آرزو، اشتیاق شدید به چیزی یا کسی.
می‌تونه اسم (noun) یا فعل (verb) باشه 👇

🟢 به‌عنوان اسم (noun):

desire = میل، خواسته، اشتیاق
• He has a strong desire to learn English.
او میل شدیدی برای یادگیری انگلیسی دارد.
• The desire for freedom is natural.
میل به آزادی طبیعی است.

🔵 به‌عنوان فعل (verb):

to desire = خواستن، آرزو داشتن
• I desire peace and happiness.
من صلح و خوشبختی را آرزو دارم.
• She desired to travel the world.
او آرزو داشت به سراسر دنیا سفر کند.

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
21
Q

She has a weird sense of humor.

A

“Weird” یعنی «عجیب»، «غیرعادی»، یا «غریب».
مثلاً:
• That’s weird! → عجیبه!
• She has a weird sense of humor. → شوخ‌طبعیِ عجیبی داره.

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
22
Q

We’re all a bit odd ducks in this family.

A

عبارت “odd ducks” یعنی آدم‌های عجیب و متفاوت (کسانی که مثل بقیه نیستند).
🔹 odd یعنی «غریب» یا «غیرمعمول»،
🔹 و duck در اینجا به‌صورت محاوره‌ای برای اشاره به آدم‌ها استفاده می‌شه (مثل گفتن “poor duck” به‌معنای «بیچاره» در انگلیسی بریتیش).

پس odd ducks یعنی آدم‌هایی که رفتار یا طرز فکر خاص و غیرعادی دارند، ولی لزوماً منفی نیست.

مثلاً:
• We’re all a bit odd ducks in this family.
→ ما همه توی این خانواده یه‌کم آدمای عجیبی هستیم.

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
23
Q

Dare to

A

یعنی «جسارت داشتن» یا «شهامت انجام کاری داشتن».
🔹 وقتی با to + فعل بیاد، یعنی «جرأت انجام آن کار را داشتن».

مثلاً:
• No one dares to ask the teacher a question.
→ هیچ‌کس جرأت نمی‌کند از معلم سؤالی بپرسد.

یا در حالت احساسی‌تر:
• She dares to ask what everyone else is afraid to say.
→ او جرأت می‌کند چیزی را بپرسد که بقیه از گفتنش می‌ترسند

24
Q

Eccentric
/ekˈsɛn.trɪk/

به‌صورت ساده‌تر بخونش:
📣 اِک‌سِن‌تریک

A

کلمه‌ی eccentric یعنی عجیب و غریب، نامعمول، خاص — کسی یا چیزی که با بقیه فرق داره، ولی به شکل جالب یا متفاوت (نه لزوماً منفی).

🔹 به عنوان صفت (adjective):
• She’s an eccentric artist.
→ او هنرمند عجیبی است (رفتارش یا سبک کارش خاص و متفاوت است).
• He always wears eccentric clothes.
→ همیشه لباس‌های غیرعادی و خاص می‌پوشد.

🔹 به عنوان اسم (noun):
• He’s a real eccentric.
→ او واقعاً آدم عجیبی است (فردی متفاوت از بقیه).

💡 تفاوتش با “weird”:
“eccentric” معمولاً حالت مثبت‌تر و خاص‌تر دارد. مثلاً کسی که طرز فکر خلاق و متفاوتی دارد.
ولی “weird” می‌تونه منفی‌تر یا عجیب‌تر به نظر بیاد

25
The loner
عبارت “the loners” یعنی آدم‌های تنها یا انزواطلب‌ها — کسانی که معمولاً تنها هستن یا ترجیح می‌دن با خودشون باشن، نه در جمع. 🔹 loner یعنی «آدم گوشه‌گیر / تنها»، و جمعش می‌شه loners. مثلاً: • In school, the loners usually sit by themselves. → در مدرسه، آدم‌های تنها معمولاً تنها می‌نشینن. • He’s not shy, he’s just a loner. → او خجالتی نیست، فقط آدمیه که تنهایی رو ترجیح می‌ده. 💡 فرقش با “alone”: • alone یعنی «تنها بودن» (وضعیت موقتی). • loner یعنی «کسی که معمولاً تنهاست» (ویژگی شخصیتی).
26
Repenting/unrelenting
کلمه unrelenting یعنی بی‌امان، بی‌وقفه، سرسخت، یا بی‌رحم — بسته به جمله، می‌تونه مثبت یا منفی باشه. 🔹 از فعل relent میاد، یعنی «نرم شدن، کوتاه آمدن، رحم کردن». پس unrelenting یعنی کسی یا چیزی که کوتاه نمیاد یا هیچ‌وقت متوقف نمی‌شه. مثال‌ها 👇 • She worked with unrelenting determination. → با اراده‌ای بی‌امان کار کرد. (مثبت) • The unrelenting heat made everyone tired. → گرمای بی‌وقفه همه را خسته کرد. (منفی) • His unrelenting criticism hurt her feelings. → انتقاد بی‌رحمانه‌اش باعث ناراحتی او شد. 📣 تلفظش: /ˌʌn.rɪˈlentɪŋ
27
Flaw
کلمه flaw یعنی عیب، نقص، اشکال، یا نقطه ضعف. 🔹 Flaw می‌تواند درباره‌ی اشیاء، شخصیت افراد یا ایده‌ها استفاده شود. مثال‌ها: • This diamond has a small flaw. → این الماس یک نقص کوچک دارد. • Everyone has flaws. → همه آدم‌ها عیب دارند. • There’s a flaw in your plan. → در برنامه‌ات یک مشکل/نقص وجود دارد. 📣 تلفظ: /flɔː/ به‌صورت ساده: فلاو 💡 نکته: وقتی می‌گیم minor flaw یعنی «عیب کوچک» و major flaw یعنی «عیب بزرگ یا مهم»
28
Remember… (to call / calling )
❇️ ممنون از پاسخ شما گزینه صحیح میشه to call 🔵 به این تفاوت خوب دقت کن وقتی از ساختار Remember + to + فعل استفاده میکنیم برای کاری هست ک در "زمان حال یا آینده" هست مثلا: 🔸 Remember to lock the door when you leave. یادت باشه که وقتی رفتی در رو قفل کنی ولی وقتی از ساختار : Remember + فعل + ing استفاده کنیم برای کاری در "گذشته" صحبت میکنیم مثلا: 🔸 I remember learning how to swim as a kid یادم میاد ک وقتی بچه بودم شنا یاد گرفتم 🔴 میتونیم این فعل رو با قید clearly هم بکار ببریم مثلا: 🔸I clearly remember studying English when I was a child من کاملا یادم میاد که وقتی بچه بودم زبان میخوندم
29
Inconvenience
� اگر منظورت «معذرت می‌خوام بابت این دردسر یا اذیت » هست: ✅ I apologize for the inconvenience. → بابت ناراحتی / مزاحمت پوزش می‌طلبم. (این جمله رسمی و در ایمیل‌ها رایجه.)
30
Incident
1. اتفاق ناخوشایند یا دردسرساز • There was a violent incident at the club. → یک درگیری خشونت‌آمیز در باشگاه رخ داد. • The incident caused a lot of confusion. → آن حادثه باعث سردرگمی زیادی شد. 2. در موقعیت رسمی یا خبری • The police are investigating the incident. → پلیس در حال تحقیق درباره‌ی این حادثه است
31
Appreciate
� ساختار: • appreciate = قدردانی کردن / ارزش چیزی را دانستن • offer = پیشنهاد پس کل جمله یعنی «قدر پیشنهادت رو می‌دونم». 💬 مثال‌های مشابه: • I appreciate your help. → ممنون از کمکت. • I really appreciate your time. → واقعاً از وقتی که گذاشتی ممنونم.
32
I would appreciate it if you could send me the details.”
اما در جمله‌ی ما: I would appreciate it if you could send me the details. ما واقعاً منظورمون این نیست که «اگر می‌توانستی جزئیات را بفرستی (در حالی که نمی‌توانی!)»، بلکه می‌خواهیم مودبانه بگوییم: «لطفاً جزئیات را بفرست» اما به شکلی مؤدب و نرم‌تر. ⸻ 🔹 چرا از نوع دوم استفاده شده؟ چون در انگلیسی رسمی و مودب، استفاده از گذشته (مثل could به‌جای can) و would حس احترام و فاصلهٔ مؤدبانه ایجاد می‌کند. پس این جمله در واقع یعنی: “Please send me the details” ولی مودبانه‌تر و نرم‌تر: “I would appreciate it if you could send me the details.”
33
It is very poetic
عبارت “It is very poetic” یعنی: «خیلی شاعرانه است» 🌙✨ 🔹 poetic = شاعرانه، پر از احساس و زیباییِ ادبی 🔹 very poetic یعنی چیزی که لحن یا تصویرش مثل شعر زیبا و احساسی‌ه. مثلاً: • The way she described the sunset was very poetic. ترکیبش برای غروب، خیلی شاعرانه بود
34
I'm not sure about that
35
Thank you, that’s very kind of you.
Thank you, that’s very kind of you. (ممنونم، خیلی لطف داری.) عبارت “kind of you” یعنی «از لطف تو» یا «کار محبت‌آمیزی از طرف تو».
36
execution
The word “execution” can have a few different meanings depending on context: 1. Carrying out a plan or task: • The execution of the project went smoothly. • Meaning: actually performing or implementing something. 2. Legal / Capital punishment: • He was sentenced to execution for his crimes. • Meaning: the act of putting someone to death as a legal penalty. 3. In computing / technical context: • The program failed during execution. • Meaning: running a program or command. کلمه “execution” در فارسی بسته به زمینه چند معنی دارد: 1. اجرای کاری / انجام وظیفه: • The execution of the project went smoothly. • ترجمه: «اجرای پروژه به‌خوبی انجام شد.» 2. اعدام (مجازات قانونی): • He was sentenced to execution for his crimes. • ترجمه: «او به اعدام محکوم شد.» 3. در زمینهٔ کامپیوتر / فنی: • The program failed during execution. • ترجمه: «برنامه در هنگام اجرا با خطا مواجه شد.» اگر بخواهی می‌توانم تلفظ درست و لهجه‌گذاری روی کلمه
37
designate
کلمه “designate” /ˈdez.ɪɡ.neɪt/ چند معنی دارد و هم فعل است، هم گاهی صفت: 🔹 به‌عنوان فعل (verb): 1. منصوب کردن / تعیین کردن: • The president designated her as the new ambassador. → رئیس‌جمهور او را به‌عنوان سفیر جدید منصوب کرد. 2. مشخص کردن / نام‌گذاری کردن: • This area has been designated as a national park. → این منطقه به‌عنوان پارک ملی تعیین شده است. ⸻ 🔹 به‌عنوان صفت (adjective): • -designate یعنی «منتخب» یا «تعیین‌شده اما هنوز مشغول به کار نشده». • The president-designate will take office next month. → رئیس‌جمهور منتخب ماه آینده بر سر کار خواهد آمد.
38
devote / dedicate
devote • احساس عمیق‌تر، شخصی‌تر و احساسی‌تر دارد. • معمولاً درباره‌ی زمان، انرژی یا عشق به کار می‌رود. • بیشتر با خود انسان و احساسش نسبت به چیزی همراه است. 🔸 مثال‌ها: • She devoted her life to helping the poor. → او زندگی‌اش را وقف کمک به فقرا کرد. • He devotes two hours every day to studying English. → او هر روز دو ساعت را به مطالعه‌ی انگلیسی اختصاص می‌دهد. ⸻ 🔹 dedicate • رسمی‌تر و رسمی یا حرفه‌ای‌تر است. • گاهی درباره‌ی اهداف خاص، بناها یا کتاب‌ها به‌کار می‌رود. • حالت «اعلام کردن» یا «اهدا کردن» دارد. 🔸 مثال‌ها: • He dedicated the book to his parents. → او کتاب را به پدر و مادرش تقدیم کرد. • They dedicated the new hospital to the community. → آن‌ها بیمارستان جدید را به جامعه اختصاص دادند (افتتاح و اهدا کردند).
39
Inflation ɪnˈfleɪ.ʃən/
Inflation means the increase in the general prices of goods and services over time. When inflation happens, money loses value, meaning you can buy less with the same amount of money. 🪙 Example: • Last year, a loaf of bread cost 1 dollar. • This year, it costs 1.20 dollars. 👉 That 20% increase shows inflation. 💡 In short: • Prices go up 📈 • The value of money goes down 📉
40
Sneaky (adj)
The word sneaky is an adjective that describes someone or something that is trying to do something secretly, often in a dishonest or clever way. ⸻ 📌 Meaning: • مخفی / پنهانی / حیله‌گرانه • معمولاً وقتی کسی کاری را آرام و بدون اینکه کسی بفهمد انجام می‌دهد. ⸻ 📝 Example sentences: • He was sneaky and took the last piece of cake without asking. → او حیله‌گر بود و آخرین تکه کیک را بدون اجازه برداشت. • That was a sneaky way to get what you wanted. → این یک روش پنهانی / زیرکانه برای به‌دست آوردن چیزی بود. • She gave me a sneaky smile. → او با لبخندی مخفیانه به من نگاه کرد.
41
Likely
that's an expression which means someone's not very good at doing something and isn't likely ever to be successful at doing it.
42
Humor /humorous
کلمه‌ی humorous یعنی «خنده‌دار»، «شوخ‌طبع»، یا «طنزآمیز». 🔹 از ریشه‌ی humor (شوخی یا طنز) میاد. معنی‌ها با مثال 👇 1. خنده‌دار / بامزه 👉 He told a humorous story about his trip. او یک داستان بامزه درباره‌ی سفرش تعریف کرد. 2. دارای روحیه شوخی / شوخ‌طبع 👉 She’s a very humorous person. او آدم شوخ‌طبعی است. 3. طنزآمیز (در متن یا گفتار) 👉 The article takes a humorous look at modern life. این مقاله نگاهی طنزآمیز به زندگی مدرن دارد Yes – but it’s used in a humorous and light-hearted way, Rob. Sorry, I was trying to be nice. این جمله معمولاً در گفت‌وگوهای روزمره (مثلاً بین دو همکار یا دوست) گفته می‌شه وقتی کسی شوخی می‌کنه و بعد توضیح می‌ده که منظورش بد نبوده
43
من اگر جای تو بودم، کار روزمره‌ات رو ول نمی‌کردم — تو هیچ‌وقت بازیگر نخواهی شد!
“I wouldn’t give up the day job – you’re never going to be an actor!” اینجا گوینده داره نظر خودش رو به شکل فرضی یا مشورتی بیان می‌کنه. در انگلیسی وقتی می‌خواهیم به کسی به‌طور غیرمستقیم نصیحت کنیم یا شوخی کنیم، معمولاً می‌گوییم: I wouldn’t … (من اگر جای تو بودم، فلان کار رو نمی‌کردم) پس منظور از I در واقع یعنی “If I were you” یعنی: If I were you, I wouldn’t give up the day job. «اگر جای تو بودم، کار اصلیم رو رها نمی‌کردم.» ⸻ 🔹 2. چرا would اومده؟ would در اینجا برای ساخت جمله‌ی شرطی نوع دوم (second conditional) استفاده شده، که برای موقعیت‌های فرضی یا خیالی به کار می‌ره — یعنی چیزی که در واقعیت نیست، اما داریم تصورش می‌کنیم. الگوی جمله: If I were you, I would (do something) یا در حالت منفی: I wouldn’t (do something) ⸻ 🔸 پس جمله‌ی کامل به‌صورت رسمی‌تر می‌شه: If I were you, I wouldn’t give up the day job. = اگر جای تو بودم، کار اصلیم رو ول نمی‌کردم (چون در اون کاری که کردی استعداد نداری).
44
Desperate for
You are desperate for … ⸻ 🌿 معنی: این عبارت یعنی «تو به‌شدت به … نیاز داری» یا «خیلی مشتاقِ … هستی». در فارسی می‌تونیم بگیم: «واسه … له‌له می‌زنی» یا «خیلی دنبال …ی». ⸻ 🌸 مثال‌ها: 1. You are desperate for help. تو به‌شدت به کمک نیاز داری. 2. She’s desperate for attention. او خیلی دنبال جلب توجهه. 3. They were desperate for money. آن‌ها به‌شدت به پول احتیاج داشتند. 4. I’m desperate for a holiday. خیلی دلم یه تعطیلات می‌خواد 😩☀️
45
dizzy
کلمه‌ی dizzy یعنی «سرگیجه داشتن» یا «احساس چرخیدن دنیا دور سر». بذار با معنی‌ها و مثال‌ها برات روشنش کنم 👇 ⸻ 🌿 1. احساس چرخش یا ناپایداری (سرگیجه فیزیکی) 👉 I felt dizzy after standing up too quickly. وقتی سریع بلند شدم، سرم گیج رفت. 👉 The room started to spin and I got dizzy. اتاق شروع کرد به چرخیدن و من سرگیجه گرفتم. ⸻ 🌿 2. سبک‌سر یا گیج (در توصیف آدم‌ها، گاهی شوخی‌آمیز) 👉 She’s nice but a bit dizzy sometimes. او آدم خوبی است ولی گاهی کمی گیجه / حواس‌پرت است. ⸻ 🌿 3. سرگیجه‌آور یا گیج‌کننده (برای موقعیت یا ارتفاع) 👉 The view from the top of the mountain was dizzying. منظره از بالای کوه سرگیجه‌آور بود. ⸻ 🌸 هم‌خانواده‌ها: • dizziness (اسم) → سرگیجه 👉 He suffered from dizziness after the accident. او بعد از تصادف دچار سرگیجه شد. • dizzying (صفت برای چیزهایی که باعث سرگیجه می‌شوند) 👉 a dizzying height — ارتفاع سرگیجه‌آور
46
I’ve noticed I’m sneezing a lot.
✅ I’ve noticed I’m sneezing a lot. یا ✅ I’ve noticed that I’ve been sneezing a lot lately. (متوجه شدم که اخیراً زیاد عطسه می‌کنم.) ⸻ 🌿 توضیح: • notice = متوجه شدن / دیدن / حس کردن • sneeze = عطسه کردن • a lot = زیاد ⸻ چند جمله مشابه برای تمرین 👇 • I’ve noticed I get dizzy sometimes. متوجه شدم گاهی سرم گیج می‌ره. • I’ve noticed she’s been very quiet today. متوجه شدم امروز خیلی ساکت بوده
47
Symptom
نشاني هاي مريضي
48
sympathetic
دلسوز و همدل
49
Emphatic sympathetic
کلمه‌های sympathetic و empathetic هر دو درباره‌ی درک احساس دیگران هستن، اما فرقشون توی عمقِ احساس و زاویه‌ی نگاهه 👇 ⸻ 💙 Sympathetic = دلسوز و همدرد یعنی وقتی کسی ناراحته، تو براش ناراحت می‌شی و دلسوزی می‌کنی، ولی الزاماً همون احساسو خودت تجربه نمی‌کنی. 🔹 مثال‌ها: • I was very sympathetic when she lost her cat. وقتی گربه‌اش رو از دست داد، دلسوزش بودم. (برای او ناراحت شدی، اما غمش رو دقیقاً حس نکردی.) • He gave me a sympathetic smile. او یه لبخند دلسوزانه زد. ⸻ 💜 Empathetic = هم‌احساس / هم‌دل واقعی یعنی تو احساس اون شخص رو واقعاً درک می‌کنی چون خودت هم اون حس رو تجربه کردی یا می‌تونی تصورش کنی. 🔹 مثال‌ها: • She’s very empathetic — she really understands how others feel. او خیلی هم‌احساسه — واقعاً می‌فهمه دیگران چه حسی دارن. • An empathetic friend listens without judging. یک دوست هم‌احساس بدون قضاوت گوش می‌ده.
50
Gossiping
Gossiping is the verb form (-ing) of “gossip”. It means: • Talking about other people, often about their private lives, usually in a negative or informal way. Examples: • She loves gossiping about her coworkers. → او عاشق غیبت کردن درباره همکارانش است. • Stop gossiping! It’s rude. → دست از غیبت بردار! این کار بی‌ادبی است. ⸻ 2️⃣ Forms • Verb: gossip / gossiping / gossiped • They gossip every day. • Noun: gossip • I heard some interesting gossip. • Adjective (describing a person): gossipy • She’s very gossipy. → او خیلی اهل غیبت است.
51
Last week, Sarah decided to ‘resign from her job. On Monday, she ‘handed in her notice’ and told her manager she would leave in two weeks. Resign Hand in notice
He handed in his notice last week and will leave the company in two weeks. او هفته پیش نامه استعفا داد و دو هفته دیگر شرکت را ترک خواهد کرد. ⸻ 📌 نکته: • همه کسایی که resign می‌کنن، معمولاً hand in notice هم می‌دهند، ولی گاهی کسی استعفا می‌دهد بدون اطلاع قبلی (ناگهانی)، آن وقت فقط می‌گیم resign.
52
Prosthetic (adj/noun) The doctor specializes in prosthetic design.
معنی: مصنوعی (برای جایگزینی عضوی از بدن) مثال‌ها: • He uses a prosthetic leg. او از یک پای مصنوعی استفاده می‌کند. • The doctor specializes in prosthetic design. پزشک در طراحی اندام‌های مصنوعی تخصص دارد.
53
set your heart on (something
یعنی: ✨ «خیلی دل‌بستن به چیزی»، «خیلی خواستنِ چیزی»، یا «تمام آرزوت بودن برای چیزی». 🔹 معنی فارسی: چیزی را از صمیمِ دل خواستن / تمام امید و علاقه‌ات را روی چیزی گذاشتن 🔹 ساختار: ✅ set your heart on + noun / -ing form 🔹 مثال‌ها: • She’s set her heart on becoming a doctor. او دلش را به پزشک شدن بسته است. • He set his heart on buying that car. خیلی دلش می‌خواست آن ماشین را بخرد. • Don’t set your heart on it — it may not happen. زیاد بهش دل نبند، ممکن است اتفاق نیفتد. می‌خوای برات چند تا عبارت مشابه هم بنویسم (مثل dream of, be keen on و تفاوتشون رو با این بگم)
54
elaborate
🔹 elaborate (verb / adjective) 1. 🔸 به عنوان فعل (verb): elaborate (on something) → توضیح دادن با جزئیات معنی فارسی: با جزئیات توضیح دادن، بسط دادن Examples: • Could you elaborate on your idea? می‌تونی دربارهٔ ایده‌ات بیشتر توضیح بدی؟ • She refused to elaborate on the reasons for her decision. او از توضیح بیشتر دربارهٔ دلایل تصمیمش خودداری کرد. ⸻ 2. 🔸 به عنوان صفت (adjective): elaborate = دارای جزئیات زیاد، پیچیده، با دقت طراحی‌شده معنی فارسی: مفصل، دقیق، پرجزئیات Examples: • They made an elaborate plan to surprise her. آن‌ها یک برنامهٔ مفصل برای غافلگیر کردنش ریختند. • The room was decorated in an elaborate style. اتاق به‌صورت پرجزئیات و پیچیده تزئین شده بود.
55
ethic the ethics of street photography
کلمه‌ی ethics یعنی اخلاق یا اخلاقیات. 🌱 🔹 تعریف ساده: مجموعه‌ای از اصول و ارزش‌هاست که به ما می‌گوید چه چیزی درست یا نادرست است، یا چگونه باید رفتار کنیم. 🔹 در جمله: • Business ethics are very important for a company’s reputation. اخلاق کاری برای اعتبار یک شرکت بسیار مهم است. 🔹 عبارات رایج: • professional ethics = اخلاق حرفه‌ای • medical ethics = اخلاق پزشکی • work ethics = اخلاق کاری • code of ethics = منشور اخلاقی می‌خواهی برات فرق بین ethics و morals (اخلاقیات
56
it deserve repeating
عبارت deserve repeating یعنی ارزش تکرار کردن را دارد یا شایستهٔ تکرار است. 🎯 🔹 ساختار: deserve + noun / -ing form به معنی «لیاقت داشتن» یا «ارزش داشتن» است. 🔹 معنی دقیق جمله: That point deserves repeating. آن نکته ارزش تکرار کردن دارد (چون مهم است یا باید دوباره تأکید شود). 🔹 مثال‌های دیگر: • This movie deserves watching. این فیلم ارزش دیدن دارد. • Her kindness deserves mentioning. مهربانی او قابل‌ذکر است (ارزش گفتن دارد). می‌خوای برات چند مثال طبیعی‌تر از مکالمات رو
57
Mutual//ˈmjuː.tʃu.əl//
Mutual یعنی دوطرفه، مشترک، متقابل. در انگلیسی وقتی می‌گوییم something is mutual یعنی هر دو طرف آن احساس، رابطه، منفعت یا وضعیت را تجربه می‌کنند. نمونه‌ها: 1. Mutual respect احترام متقابل (هر دو طرف به هم احترام می‌گذارند) 2. Mutual understanding درک متقابل 3. Mutual friend دوست مشترک (هر دو نفر او را می‌شناسند) 4. Mutual feeling احساس دوطرفه اگر خواستی، جمله‌سازی هم برایت انجام می‌دهم