Excursion /ɪkˈskɜːrʒən/
کلمه excursion یعنی «گشت»، «سفر کوتاه»، یا «تفریح کوتاه بیرون از شهر».
🔹 معمولاً به سفری گفته میشود که برای تفریح یا آموزش و مدت کوتاه (مثلاً یک روزه) انجام میشود.
مثالها:
• We went on a school excursion to the museum.
ما به یک گردش مدرسهای به موزه رفتیم.
• During our holiday, we took an excursion to the mountains.
در طول تعطیلات، یک سفر کوتاه به کوهها داشتیم.
میخوای برات چند مترادف و تفاوتش با trip و journey هم بگم
fabulous
کلمه fabulous یعنی:
🔹 فوقالعاده، شگفتانگیز، عالی، باورنکردنی
تلفظ:
🔸 /ˈfæbjələs/
بهصورت ساده: فَبیولِس
مثالها:
• You look fabulous tonight!
امشب فوقالعاده به نظر میرسی!
• We had a fabulous time on our trip.
در سفرمون زمان فوقالعادهای داشتیم.
fragment
کلمهی fragment (اسم) یعنی تکه، قطعه، بخش شکسته یا جداشده از یک کل.
ریشهاش از لاتین frangere یعنی «شکستن» میاد.
⸻
🧩 معنیها و کاربردها:
1. تکه یا بخش شکسته از چیزی فیزیکی
a small part broken off something
مثالها:
• A fragment of glass cut my hand. → تکهای از شیشه دستم را برید. • Archaeologists found fragments of ancient pottery. → باستانشناسان تکههایی از سفال باستانی پیدا کردند.
A light sleeper
كسي كه خوابش سبكه
Unimpressed
کلمهی “unimpressed” به انگلیسی یعنی:
• تحت تأثیر قرار نگرفته
• هیچ احساسی از تحسین یا شگفتی ندارد
مثال:
• I was unimpressed by the movie. → از فیلم تحت تأثیر قرار نگرفتم / برام جذاب نبود.
• She seemed unimpressed with the gift. → به نظر میرسید از هدیه خوشش نیامده یا تحت تأثیرش قرار نگرفته.
knowing your mother is about to leave you
ساختار “is about to leave you” یه ساختار زمان حال استمراری + عبارت “about to” هست که برای بیان کاری که خیلی زود اتفاق خواهد افتاد استفاده میشه.
بیایم قسمتبهقسمت نگاه کنیم:
1. is → فعل کمکی زمان حال استمراری (برای سومشخص مفرد)
2. about to → عبارت ثابت که معنی «در شرف انجام چیزی» یا «میخواهد اتفاق بیفتد» میدهد
3. leave → فعل اصلی در حالت ساده
4. you → مفعول
پس کل جمله یعنی:
«در شرف ترک تو است» / «میخواهد تو را ترک کند»
مثالهای مشابه:
• She is about to start the meeting. → او میخواهد جلسه را شروع کند.
• I am about to leave. → من در شرف رفتنم.
میخوای برات یه نکتهٔ ظریف درباره تفاوت “is
Proven
کلمهی “Proven” معنیش میشه:
• اثباتشده
• مستند / قابل اعتماد (وقتی دربارهی مهارت، روش یا نظریه به کار میرود)
مثالها:
• A proven method → یک روش اثباتشده
• Proven results → نتایج قابل اعتماد / اثباتشده
تفاوت با “proved”:
• Proved بیشتر حالت گذشتهی فعل prove است.
• Proven بیشتر به عنوان صفت استفاده میشود.
prove :کلمه prove یعنی اثبات کردن، نشان دادن درست بودن چیزی
Gossip (v)(n)
کلمهی “gossiping” به انگلیسی یعنی:
• غیبت کردن، شایعهپراکنی کردن
• حرف زدن دربارهی دیگران، مخصوصاً مسائل خصوصی یا شخصیشان
مثالها:
• They were gossiping about their coworkers. → آنها در حال غیبت کردن درباره همکارانشان بودند.
• Stop gossiping! → دست از غیبت بردار!
نکته: gossip هم میتواند اسم باشد (غیبت یا شایعه) و هم فعل (gossiping = در حال غیبت کردن)
تاثيرش روي ….هنوز احساس ميشود
کسی هنوز دیده/احساس میشود»، بهتر است از is felt یا can still be felt استفاده کنیم.
Lagacy
assume
Interpret
کلمهی “interpret” یعنی تفسیر کردن، معنا کردن یا تعبیر کردن. وقتی با dream میآید، یعنی تعبیر خواب کردن.
⸻
🔹 توضیح:
• interpret (something) = توضیح دادن یا معنا کردن چیزی
• interpret a dream = تحلیل یا توضیح معنی خواب
⸻
📘 مثالها:
1. She tried to interpret her dream about flying.
→ او سعی کرد خوابش دربارهی پرواز را تعبیر کند.
2. Many cultures have different ways to interpret dreams.
→ بسیاری از فرهنگها روشهای متفاوتی برای تعبیر خواب دارند.
3. Can you interpret what this dream means?
→ میتوانی تعبیر این خواب را بگویی؟
⸻
💡 نکته:
• فعل interpret همیشه با object میآید: چیزی را تفسیر میکنیم (interpret a text, a dream, a situation).
• وقتی میخوای بگی «من خوابم را تعبیر کردم»، میگویی:
• I interpreted my dream.
Maternity leave
Maternity leave = مرخصی زایمان
• Maternity clothes = لباس بارداری
• Maternity hospital = بیمارستان زایمان
اگر م
He invited me over for a home-cooked meal
Invite over دعوت به خونه
Literally
کلمهٔ literally یعنی واقعاً، بهمعنای واقعیِ کلمه، دقیقاً همونطور که گفته شد.
📍 تلفظ: /ˈlɪt̬.ɚ.ə.li/
📍 نوع کلمه: قید (adverb)
⸻
🔹 معنی ۱: به معنای واقعیِ کلمه (نه مجازی)
وقتی میخوای بگی چیزی واقعاً همونطور اتفاق افتاده، از literally استفاده میکنی.
مثلاً:
• He literally ran 10 kilometers without stopping.
→ او واقعاً ده کیلومتر بدون توقف دوید.
• It was so hot, I literally melted. ❌ (اگر واقعاً ذوب نشدهای، این استفاده غیرواقعی یا اغراقآمیزه)
⸻
🔹 معنی ۲: (در زبان محاوره) برای تأکید یا اغراق
در گفتوگوهای روزمره خیلی وقتا مردم از literally برای تأکید استفاده میکنن، حتی اگه منظورشون مجازی باشه:
• I was literally dying of laughter!
→ از خنده واقعاً مردم! (یعنی: خیلی خندیدم)
spiritually
کلمهٔ spiritually یعنی از نظر روحی یا از نظر معنوی. 🌿
📍 تلفظ: /ˈspɪr.ɪ.tʃu.ə.li/
📍 نوع کلمه: قید (adverb) — از صفت spiritual (روحانی، معنوی)
⸻
🔹 معنیها و کاربردها:
1. از نظر معنوی / روحی (در مقابل جسمی یا مادی):
• She feels spiritually connected to nature.
→ او از نظر روحی با طبیعت احساس ارتباط میکند.
2. از نظر باور یا ایمان دینی:
• He’s not religious, but he’s very spiritually aware.
→ او مذهبی نیست، اما از نظر معنوی آگاه و بیداره.
3. بهعنوان توصیف حالت درونی یا آرامش ذهن:
• Traveling alone was a spiritually healing experience.
→ تنها سفر کردن تجربهای آرامشبخش از نظر روحی بود.
So sober and furious and stubbornly ready to burst into flames
چنان هوشیار و خشمگین و لجوج، که انگار آمادهام از درون شعلهور شوم.
Dimensions
� ۱. معنی اصلی: «بُعد»
• A cube has three dimensions: length, width, and height. → یک مکعب سه بُعد دارد: طول، عرض و ارتفاع.
یعنی همون ابعاد فیزیکی که در فضا داریم.
implement
execute
Implement
• معنی: اجرای یک طرح، سیاست، برنامه یا قانون به مرحله عمل
• معمولاً رسمی و سازمانی است.
• مثال:
• The government implemented new environmental regulations.
دولت قوانین جدید محیط زیستی را اجرا کرد.
• We need to implement this strategy carefully.
باید این استراتژی را با دقت عملی کنیم.
⸻
2️⃣ Execute
• معنی: انجام دادن، به اتمام رساندن یا به شکل عملی درآوردن یک کار مشخص
• کاربردش گستردهتر است و میتواند در کارهای کوچک یا پروژهها هم استفاده شود.
• مثال:
• The chef executed the recipe perfectly.
آشپز دستور پخت را بهطور کامل اجرا کرد.
• He executed the plan without any mistakes.
او طرح را بدون هیچ اشتباهی اجرا کرد.
⸻
💡 نکته کلیدی:
• Implement = تمرکز روی به مرحله عمل گذاشتن یک برنامه یا سیاست (بیشتر رسمی و سازمانی)
• Execute = تمرکز روی انجام دقیق یک کار یا دستور مشخص (میتواند رسمی یا غیررسمی باشد)
اگر بخوا
Desire n and v
کلمه desire یعنی میل، آرزو، اشتیاق شدید به چیزی یا کسی.
میتونه اسم (noun) یا فعل (verb) باشه 👇
⸻
🟢 بهعنوان اسم (noun):
desire = میل، خواسته، اشتیاق
• He has a strong desire to learn English.
او میل شدیدی برای یادگیری انگلیسی دارد.
• The desire for freedom is natural.
میل به آزادی طبیعی است.
⸻
🔵 بهعنوان فعل (verb):
to desire = خواستن، آرزو داشتن
• I desire peace and happiness.
من صلح و خوشبختی را آرزو دارم.
• She desired to travel the world.
او آرزو داشت به سراسر دنیا سفر کند.
She has a weird sense of humor.
“Weird” یعنی «عجیب»، «غیرعادی»، یا «غریب».
مثلاً:
• That’s weird! → عجیبه!
• She has a weird sense of humor. → شوخطبعیِ عجیبی داره.
We’re all a bit odd ducks in this family.
عبارت “odd ducks” یعنی آدمهای عجیب و متفاوت (کسانی که مثل بقیه نیستند).
🔹 odd یعنی «غریب» یا «غیرمعمول»،
🔹 و duck در اینجا بهصورت محاورهای برای اشاره به آدمها استفاده میشه (مثل گفتن “poor duck” بهمعنای «بیچاره» در انگلیسی بریتیش).
پس odd ducks یعنی آدمهایی که رفتار یا طرز فکر خاص و غیرعادی دارند، ولی لزوماً منفی نیست.
مثلاً:
• We’re all a bit odd ducks in this family.
→ ما همه توی این خانواده یهکم آدمای عجیبی هستیم.
Dare to
یعنی «جسارت داشتن» یا «شهامت انجام کاری داشتن».
🔹 وقتی با to + فعل بیاد، یعنی «جرأت انجام آن کار را داشتن».
مثلاً:
• No one dares to ask the teacher a question.
→ هیچکس جرأت نمیکند از معلم سؤالی بپرسد.
یا در حالت احساسیتر:
• She dares to ask what everyone else is afraid to say.
→ او جرأت میکند چیزی را بپرسد که بقیه از گفتنش میترسند
Eccentric
/ekˈsɛn.trɪk/
بهصورت سادهتر بخونش:
📣 اِکسِنتریک
کلمهی eccentric یعنی عجیب و غریب، نامعمول، خاص — کسی یا چیزی که با بقیه فرق داره، ولی به شکل جالب یا متفاوت (نه لزوماً منفی).
🔹 به عنوان صفت (adjective):
• She’s an eccentric artist.
→ او هنرمند عجیبی است (رفتارش یا سبک کارش خاص و متفاوت است).
• He always wears eccentric clothes.
→ همیشه لباسهای غیرعادی و خاص میپوشد.
🔹 به عنوان اسم (noun):
• He’s a real eccentric.
→ او واقعاً آدم عجیبی است (فردی متفاوت از بقیه).
💡 تفاوتش با “weird”:
“eccentric” معمولاً حالت مثبتتر و خاصتر دارد. مثلاً کسی که طرز فکر خلاق و متفاوتی دارد.
ولی “weird” میتونه منفیتر یا عجیبتر به نظر بیاد