Peril
خطر
Tradition
سنت
Annual
سالانه
Rural
روستایی
Typical
معمول
عادی
Numb
بیحس
Minimum
مینیمم
Recline
تکیه دادن
خم شدن
Frigid
یخ زده
Wager
شرط بندی
Inhabit
ساکن بودن
Essential
ضروری
Persuade
ترغیب کردن
وادار کردن
Employee
کارمند
Detect
تشخیص
Neglect
نادیده گرفتن
بی توجهی
Defect
خطا
اشتباه
Keen
مشتاق
تیز
Oath
قسم
سوگند
Slender
باریک
دراز و بلند
Surpass
پیشی گرفتن
بهتر شدن
Vast
بزرگ
وسیع
Capacity
ظرفیت
Penetrate
نفوذ کزدن
سوراخ کردن