Envisioned
متصور شد
Broaden
گسترش دادن
Conundrum
معما
Liasing
برقراری ارتباط
Grim
ناگوار، وحشتناک
Perish
نابود کردن
Prevalent
شایع، رایج
Extinction
انقراض
Demise
مردن، نابودی
Dwindling
تدریجی کاهش یافتن، تحلیل رفتن
Sovereign government
دولتهای مستقل
Intervene
مداخله
Foster
پرورش دادن
Deplore
ابراز تاسف
Rhetoric
لفاظی، قدرت نطق و بیان
Discourse
مباحثه، سخنرانی، سخن
Biodiversity
تنوع زیستی
Skeptical
مشکوک
Abandon
رها کردن
Proponents
طرفدار
Confounding
گیج کننده
Dialect
گویش، لهجه
Deemed, deem
در نظر گرفتن، تلقی کردن
Revitalize
احیا کردن