placebo
دارونما
anesthetic
بیحس کننده- بیهوش کننده
be content with something
راضی بودن به چیزی، یا قانع بودن به چیزی
utilize
بهرهبرداری کردن / استفاده کردن (برای هدفی مشخص یا مؤثر)
use
monetary
پولی / مربوط به پول / مالی
refrain
خودداری کردن / پرهیز کردن از انجام کاری
sentimentally
ا احساسات زیاد / از روی احساسات (بهویژه احساسات نوستالژیک، عاطفی یا وابسته به خاطرات)
unfold
باز شدن» یا «گسترده شدن» (مثل باز شدن تاهای یک پارچه)،
ولی وقتی دربارهی رویدادها یا داستانها به کار میره، معنای استعاریش میشه:
«بهتدریج آشکار شدن» یا «در حال رخ دادن بودن».
The story is unfolding → داستان دارد آشکار میشود / در حال پیش رفتن است.
Events unfolded quickly → اتفاقات بهسرعت رخ دادند.
asterisks
ستاره ها
attentively
carefully
comply with
agree to follow
chronological
in order of occurrence
بترتیب وقوع
dramatically
very noticeably
garment
a piece of clothing
in excess of
more than
Anglophones
انگلیسی زبان ها
Indigenous
the native peoples of Canada (First Nations, Inuit, and Métis)
causeway
a roadway built over water by filling in the water with earth
گذرگاه: جادهای که با پر کردن آب با خاک، روی آب ساخته میشود
Confederation
the union of provinces and territories that form Canada
کنفدراسیون: اتحادیه استانها و سرزمینهایی که کانادا را تشکیل میدهند
isthmus
a narrow strip of land connecting two large land masses
تنگه: باریکهای از خشکی که دو خشکی بزرگ را به هم متصل میکند
La Belle Province
a French term meaning the beautiful province
mainstay
a thing upon which something is based or depends
تکیهگاه: چیزی که چیزی بر آن استوار یا وابسته است
munitions
bombs, bullets, and other war materials
مهمات: بمب، گلوله و سایر مواد جنگی
muskeg
a swamp or bog
مُسکِگ: باتلاق یا مرداب