Feierabend
👉 پایان ساعت کاری / وقت استراحت بعد از کار
مثالها:
Ich habe Feierabend.
یعنی: من کارم تموم شده.
Endlich Feierabend!
یعنی: بالاخره کار تموم شد 😌
Nach der Arbeit habe ich Feierabend.
یعنی: بعد از کار، وقتم آزاده.
یه نکتهی زبانی:
Feierabend اسم هست ➜ der Feierabend
meistens
معمولاً، اغلب، بیشتر مواقع
مثالها:
Ich lese meistens ein Buch.
من معمولاً یک کتاب میخوانم.
Wir gehen meistens am Wochenende spazieren.
ما اغلب آخر هفتهها قدم میزنیم.
normalerweise
(به طور معمول)
oft
اغلب
in der Regel
معمولاً، به طور معمول
gucken
نگاه کردن، تماشا کردن (معادل غیررسمیتر و محاورهایتر از sehen یا anschauen)
Ich gucke einen Film.
من یک فیلم نگاه میکنم / میبینم.
Guck mal!
نگاه کن!
Wir gucken heute Abend Fußball.
ما امشب فوتبال تماشا میکنیم.
Hemlich
Er hat heimlich das Geschenk gekauft.
او مخفیانه هدیه را خرید.
Wir haben heimlich eine Überraschungsparty organisiert.
ما مخفیانه یک مهمانی سورپرایز برگزار کردیم.
Heimlich möchte ich das auch machen.
من مخفیانه دوست دارم این کار را انجام دهم.
betrügen
خیانت کردن، فریب دادن، گول زدن
Er hat seine Freundin betrogen.
او به دوستدخترش خیانت کرد.
Man soll niemanden betrügen.
نباید کسی را فریب داد.
Der Verkäufer hat den Kunden betrogen.
فروشنده مشتری را فریب داد.
vermute
حدس زدن، گمان کردن، فرض کردن
Ich vermute, dass er heute nicht kommt.
حدس میزنم که او امروز نمیآید.
Wir vermuten, dass es morgen regnet.
ما حدس میزنیم که فردا باران میآید.
Sie vermutet, dass das Buch interessant ist.
او حدس میزند که کتاب جالب است.
schauen
دیدن، نگاه کردن، تماشا کردن (معمولاً کمی رسمیتر و ادبیتر از gucken)
Ich schaue einen Film.
من یک فیلم نگاه میکنم.
Schau mal!
نگاه کن!
Wir schauen uns das Spiel an.
ما بازی را تماشا میکنیم.
Fremd
غریبه
ناآشنا
بیگانه
متعلق به خودِ آدم نیست
نقش دستوری:
🔹 صفت (Adjektiv)
🔹 معمولاً با اسم میاد
Streit
دعوا
جر و بحث
مشاجره (کلامی)
نقش دستوری:
🔹 اسم (Nomen)
🔹 آرتیکل: der Streit
🔹 جمع: die Streite (کمکاربرد)
hart
سفت
سخت
خشن
شدید (برای شرایط، قوانین، زندگی و …)
hinter sich
پشت سر گذاشتن
پشت سر کسی/چیزی بودن
تمام شدن (یک دوره، یک اتفاق)
Endlich
بالاخره
nun
حالا، اکنون، خب
🔹 نوع: قید (Adverb)
📘 مثال:
Nun beginnen wir mit der Arbeit.
حالا کار را شروع میکنیم.
freut
🇮🇷 معنی فارسی:
خوشحال شدن
🔹 نوع: فعل انعکاسی
Perfekt: sich gefreut
📘 مثال:
Ich freue mich auf das Wochenende.
من منتظر آخر هفتهام و خوشحال میشوم.
Beschäftigung
🇮🇷 معنی فارسی:
مشغولیت، فعالیت
🟢 Artikel: die Beschäftigung
🔁 جمع: die Beschäftigungen
📘 مثال:
Lesen ist meine Lieblingsbeschäftigung.
کتابخواندن مشغولیت موردعلاقه من است.
amüsieren
معنی فارسی:
خوش گذراندن
🔹 نوع: فعل انعکاسی
Perfekt: sich amüsiert
📘 مثال:
Wir haben uns gut amüsiert.
ما خیلی خوش گذراندیم.
zahlreichen
:
زیاد، متعدد
🔹 نوع: صفت
📘 مثال:
Es gibt zahlreiche Möglichkeiten.
گزینههای زیادی وجود دارد.
Nischen
حوزههای خاص / نیچها
🟢 Artikel: die Nische
🔁 جمع: die Nischen
📘 مثال:
Diese Serie spricht viele Nischen an.
این سریال به حوزههای خاص زیادی میپردازد.
laut
معنی فارسی:
طبق، بنا بر
🔹 نوع: حرف اضافه
📘 مثال:
Laut Studie ist das richtig.
طبق مطالعه این درست است.
Ergebnis
🟢 Artikel: das Ergebnis
🔁 جمع: die Ergebnisse
📘 مثال:
Das Ergebnis war positiv.
نتیجه مثبت بود.
sogar
حتی
🔹 نوع: قید
📘 مثال:
Er hilft sogar fremden Menschen.
او حتی به غریبهها کمک میکند.