provoquer
تحریککردن، برانگیختن، واداشتن
عصبانیکردن، از کوره به در کردن
frissonner
لرزیدن، لرزکردن
sueur
عرق
مشقت، زحمت
couler
جاریشدن، جاریبودن، جریانداشتن، راهافتادن
grabat
تختخواب ناراحت
escompter
تنزیلکردن
انتظار داشتن، امیدوار بودن
enfermer
حبسکردن، زندانیکردن
(در جای امنی) گذاشتن
احاطهکردن
retenir
نگهداشتن
گرفتن، رزرو کردن
جلوگیری کردن، مانع شدن
به خاطر سپردن، حفظ کردن
exclamation
اظهار تعجب، ابراز شگفتی
فریاد، بانگ
joue
گونه، لپ
remords
پشیمانی، ندامت
désavouer
رد کردن، تکذیبکردن، انکار کردن، حاشا کردن
tenter
اقدامکردن، درصدد برآمدن، مبادرتکردن
échouer
[کشتی] به گل نشستن
ناکامشدن، شکستخوردن
couvent
دیر، صومعه
plier
خمکردن
خمشدن
تسلیمشدن
berline
کالسکه
اتوموبیلسواری
courtisam
درباری
آدم چاپلوس، متملق
borner
محدود کردن، حد (چیزی را) تعیینکردن
pierreries
جواهرات