attribution
نسبت دادن
اسم
deliberately
عمدا
uncooperative
عدم همکاری
کواپ
شرایط
circumstance
he had confessed he blamed
او اعتراف کرده است که او را مقصر دانسته است
claim
ادعا کردن
clarify
روشن کردن
contradict
مخالف بودن تناقص داشتن
define
مشخص کردن
demonstrate
نشان دادن
infer
نتیجه گیری کردن
prove
ثابت کردن
rebut
رد کردن