Words 5 Flashcards

(31 cards)

1
Q

Self-contained

A

خوددار، تودار، باحوصله، محتاط، جامع، برون بی‌نیاز

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
2
Q

Frontier

A

مرز، سرحد (بین دو کشور)

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
3
Q

Yield یی یلد

A

ثمر دادن، واگذارکردن، ارزانی داشتن، بازده، محصول، حاصل، تسلیم کردن یا شدن
- An orchard that yielded a good crop.
- باغ میوهای که محصول خوبی داد.
- An investment that yielded high profits.
- سرمایه‌گذاری‌ای که سود زیادی به بار آورد.

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
4
Q

Leisure لی ژِر

A

وقت آزاد، فراغت

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
5
Q

Leisure

A

اوقات فراغت، وقت آزاد

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
6
Q

Orderly

A

منظم، مرتب، با انضباط، (نظامی) گماشته، مصدر، خدمتکار بیمارستان

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
7
Q

Glitter

A

تابش، تلألو، درخشندگی، درخشش، براق شدن، برق زدن، درخشیدن

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
8
Q

Antiseptic

A

داروی ضدعفونی، گندزدا، ضدعفونی، تمیز و پاکیزه،مشخص، پلشت‌بر، جداگانه، پادگند
- to wash out (or clean) with antiseptic
- با گندزدا تمیز کردن

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
9
Q

Septic

A

وابسته به گندیدگی، جسم عفونی، ماده عفونی، گندیده،الوده، چرکی

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
10
Q

Septic

A

وابسته به گندیدگی، جسم عفونی، ماده عفونی، گندیده،الوده، چرکی

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
11
Q

Prodigious پرِدیجِس

A

تا قبل از دوران دیجیمون هرچی این سبک انیمه ها میومد حیرت آور و شگفت انگیز بود

حیرت‌آور، شگفت، غیرعادی، شگرف
- a prodigious success
- موفقیت شگفت‌انگیز

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
12
Q

Ravage رَوِج

A

غارت، یغما، تاخت و تاز، ویرانی، ستمگری، ویران کردن، غارت کردن، تاخت و تاز کردن، بلا زده کردن
- The house was saved from ravage by fire.
- خانه را از نابودی توسط حریق نجات دادند.

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
13
Q

Inherent

A

ذاتی، سرشتی، فطری، نهادی، درون‌زاد
- The inherent kindness of people is often overshadowed by negative experiences.
- مهربانی ذاتی افراد اغلب تحت‌الشعاع تجربیات منفی قرار می‌گیرد.

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
14
Q

Illiteracy

A

بیسوادی

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
15
Q

Privilege

A

امتیاز، رجحان، مزیت، حق ویژه

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
16
Q

Tendency

A

گرایش، تمایل، میل، استعداد، زمینه

17
Q

Prevail

A

چیره شدن، فایق شدن، کامیاب شدن، چربیدن، غالب شدن، مستولی شدن، نائل شدن، موفق شدن، پیروز شدن، تسلط یافتن

18
Q

Impose

A

تحمیل کردن

19
Q

Exert

A

اعمال کردن، به‌کاربردن، اجرا کردن

20
Q

Disregard

A

نادیده گرفتن، اعتنا نکردن، عدم رعایت
- Please disregard what he says, he is drunk.
- لطفاً به حرف‌هایش اعتنا نکنید، او مست است.

21
Q

Carry out

A

به انجام رسانیدن، انجام دادن
- He carried out all of his plans.
- همه‌ی نقشه‌های خود را به انجام رسانید.

22
Q

Carry out

A

به انجام رسانیدن، انجام دادن
- He carried out all of his plans.
- همه‌ی نقشه‌های خود را به انجام رسانید.

23
Q

Perversion

A

بدراهی، انحراف، انحراف جنسی یا اخلاقی
- His strong sexual attraction for corpses was a kind of perversion.
- میل شدید جنسی او نسبت به اجساد نوعی کژراهی جنسی بود.

24
Q

Imposture

A

دورویی، غصب، طراری، فریب، مکر، حیله

25
Surplus سِرپ لِس سِرپ لاس
زیادتی، مازاد، زائد، باقیمانده، اضافه، زیادی ##سر ریزِ پلاس(اضافه ها) ## - budget surplus - اضافه بودجه - the export of surplus wheat - صادرات گندم اضافه برنیاز
26
Entangle
گرفتارکردن، گیرانداختن، پیچیده کردن - to entangle a ball of yarn - کلاف ریسمان را درهم پیچاندن - The elk's antlers got entangled in the branches of the tree. - شاخ گوزن در شاخه‌های درخت گیر کرد. - a bird entangled in the coils of a net - پرنده‌ای که در حلقه‌های تور گیر افتاده است
27
Disentangle
از گیر درآوردن، رها کردن، باز کردن - to disentangle a skein of yarn - کلاف کاموا را از پیچیدگی درآوردن - The details of your story are confusing and in need of being disentangled. - جزئیات داستان شما گیج‌کننده است و نیاز به بازآرایی دارد.
28
Prop
حائل، نگه‌دار، پایه، تیر، شمع (در معدن)، نگه‌داشتن، پشتیبانی کردن، حائل کردن یا شدن پی رو‌‌ پی، دو تا پی رو همو خالی خالی نمیشه هندل کرد، یه پایه ای حائلی چیزی میخواد حتما - Several wooden props prevented the wall from falling. - چندین پشت‌بند چوبی از افتادن دیوار جلوگیری می‌کرد. - I propped my bicycle against the wall. - دوچرخه‌ام را به دیوار تکیه دادم.
29
Hierarchical هایرار کیکِل
وابسته به پیشوای مذهبی، پیشوایانه adjective ترتیبی، سلسله مراتبی، بر اساس سلسله مراتب
30
Overthrow
بر انداختن، به‌هم زدن، سرنگون کردن، منقرض کردن،نابود کردن، موقوف کردن، انقراض - A few trees were overthrown by the storm. - طوفان چند درخت را انداخته بود (کله معلق کرده بود).
31
Socialism سُشیا لیزِم
سوسیالیزم، جامعه‌گرایی