ritual
ritually
مناسک، تشریفات
بر حسب آداب
Peasant
Peasantry
رعیت
جماعت رعیت و دهقان
Priest
کشیش
to dwell
dwelling
زندگی کردن
مسکن
to note
note
متوجه چیزی شدن، توجه کردن
بیان کردن
یادداشت
نکته
اسکناس
Outlying
دورافتاده
to subsidize smth
subsidized
یارانه دادن به، کمک مالی کردن به
یارانه ای
to arise-arose-arisen
بلند شدن
بوجود آمدن
قیام کردن
to suggest
suggestion
پیشنهاد کردن
حاکی بودن از، بیان کردن
پیشنهاد
to arise-aros-arisen
بلند شدن
بوجود آمدن
قیام کردن
outlying
دورافتاده
Outlier
داده پرت
چیز یا فرد طرد شده
to radiate
radiation
ساطع کردن، ساطع شدن
منشعب شدن
گسترش یافتن
تابش، تشعشع
patchy
Patchily
پراکنده
وصله وصله
ناهمگون