6 Flashcards

(100 cards)

1
Q

Enttäuschen

A

دلسرد کردن
مایوس کردن
توی ذوق کسی زدن

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
2
Q

Übertreffen

A

برتر بودن از
جلو بودن از

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
3
Q

Jemandem durcheinanderbringen

A

کسی را گیج کردن
کسی را آشفته کردن

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
4
Q

Erwählen

A

برگزیدن
انتخاب کردن

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
5
Q

Es Zu tun haben mit jemandem/etwas

A

با……سر و کار داشتن

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
6
Q

Jemandem etwas übersenden

A

چیزی را برای کسی ارسال کردن

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
7
Q

Respektvoll mit jemandem umgehen

A

با کسی با احترام رفتار کردن

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
8
Q

Auslaufen

A

1.به پایان رسیدن اعتبار چیزی
چیزی اعتبار خودش را از دست دادن

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
9
Q

Auslaufen

A

2.نشت کردن یا ریختن‌(وقتی مایعی از جایی خارج میشود)

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
10
Q

Verlaufen

A

یک اتفاق به شکلی(مثلا خوب /بد /بدون مشکل )پیش برود یا جریان پیدا کند

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
11
Q

Weglaufen

A

به معنای فرار از جایی است که فرد به طور قانونی یا به دلیل بیماری در انجام نگهداری می‌شود در این مواقع معمولا فرار از چیزی است که فرد نباید ترک کند
مثلا از بیمارستان و زندان فرار کردن

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
12
Q

Entlaufen

A

فرار کردن
گم شدن
معمولأ برای حیوانات خانگی استفاده می‌شود ولی گاهی خیلی مودبانه برای انسان هم استفاده میشه.مثلا برای بچه های کوچیک

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
13
Q

erfüllen

A

پرکردن
فراگرفتن

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
14
Q

Sich für jemanden freuen

A

از خوشحالی و موفقیت کسی خوشحال شدن /خوشحال برای کسی

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
15
Q

Schieflaufen

A

یک اتفاق یا یک برنامه خوب پیش نمیره و خرابکاری میشه
پیش رفتن مشکل و خراب شدن اوضاع

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
16
Q

Jemandem (nicht) weiterbringen

A

به کسی کمک کردن
باعث پیشرفت کسی شدن

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
17
Q

Regeln

A

تنظیم کردن
کنترل کردن

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
18
Q

Über jemanden schlechtreden

A

از کسی بدگویی کردن

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
19
Q

bei etwas mitreden

A

2.همیشه میخواد نظر بده
توی هر چیزی دخالت کنه
نگاهی که حالت منفی داره یعنی کسی میخواد توی هرچیزی که بهش ربطی نداره دخالت کنه

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
20
Q

bei etwas mitreden

A

1.در بحثی شرکت داشتن
در مورد چیزی اظهار نظر کردن
جایی اتفاق میفته که خیلی اطلاعات و تجربه در مورد اون موضوع داری

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
21
Q

Defienieren

A

تعریف کردن
توضیح دادن

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
22
Q

Etwas schönreden

A

چیزی رو بهتر از اون چیزی که هست نشون دادن
معمولا برای پنهان کردن واقعیت یا بد جلوه ندادن چیزی

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
23
Q

Jemand überreden

A

قانع کردن/راضی کردن
یعنی شاید طرف نمی‌خواسته اول اون کار رو بکنه اما با حرف و اصرار راضی میشه

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
24
Q

Jemand ausreden lassen

A

اجازه دادن به کسی که حرفش را تا آخر بزند
حرف کسی را قطع نکردن

How well did you know this?
1
Not at all
2
3
4
5
Perfectly
25
Jemandem etwas ausreden
کسی را از انجام کاری منصرف کردن چیزی را از فکر کسی در آوردن
26
Sicherstellen
تضمین کردن ضبط و توقیف کردن
27
erfüllen
پر کردن فراگرفتن
28
Erlernen
آموختن فراگرفتن
29
Zugreifen
برداشتن چیزی از یک پیشنهاد ویژه مانند خرید از تخفیفات و پیشنهادات ویژه
30
Zugreifen
بلافاصله چیزی را خریدن
31
Sich verknalen
عاشق شدن شیفته‌ی کسی شدن
32
Vermiesen
خراب کردن زهر کردن ین موقعیت یا احساس لذت چیزی را از کسی گرفتن
33
Vergraulen
ترساندن فراری دادن معمولا در حالتی به کار می رود که کسی را با رفتار ناپسند یا ناخواسته فراری می‌دهی
34
Sich verduften
یواشکی/ سریع در رفتن/فرار کردن/جیم شدن
35
Sich auf etwas+Akk freuen
خوشحال بودن برای چیزی که در آینده قرار است اتفاق بیفتد بی صبرانه منتظر چیزی بودن
36
Sich für jemanden freuen
از خوشحالی و موفقیت کسی خوشحال شدن خوشحال بودن برای کسی
37
Zurückgeben
برگرداندن پس دادن
38
Sich selbst betrügen
خود را فریب دادن
39
Einsteigen (beruf)
شروع به کار کردن وارد یک شغل شدن
40
Vorlesen
با صدای بلند خواندن(برای دیگران)
41
Abschließen
تمام کردن/تمام کردن یک کار و پروژه یا بستن قرارداد
42
Voraussetzen
فرض کردن
43
Vergeben
بخشیدن
44
Überzeugen
متقاعد کردن راضی کردن
45
blassen
دمیدن و فوت کردن
46
Unterschätzen
دست کم گرفتن ناچیز شمردن
47
Hinterlassen
باقی گذاشتن به جا گذاشتن
48
Sich etwas verschaffen
پیدا کردن فراهم کردن کسب کردن
49
Auftreten
قدم برداشتن پای خود را روی زمین گذاشتن
50
Verschränkten
در هم قفل کردن گره زدن در هم انداختن
51
Beherziegen
(نصیحت) به گوش گرفتن پذیرفتن
52
ausfallen lassen
تعطیل کردن برگزار نکردن
53
Verpflichtung erfüllen
اداکردن/به تعهد و تکلیف خود عمل کردن
54
Vorspielen
جلوی دیگران موزیک نواختن جهت سرگرمی انها
55
Eintauschen
عوض کردن معاوضه کردن با
56
Unterhalten
خرج کسی را دادن زندگی کسی را تأمین کردن
57
Lähmen
ضعیف کردن
58
Sich herausfinden aus
راه خود را پیدا کردن در راه حلی پیدا کردن برای
59
bereichern sich
پولدار شدن پول به جیب زدن
60
Sich fürchten vor
ترسیدن از ترس داشتن از
61
Unterdrücken
از انتشار چیزی جلوگیری کردن جلوی پخش چیزی را گرفتن
62
Inspirieren zu
الهام بخش کسی بودن در الهم گرفتن از چیزی
63
Beeinflussen sein von
تحت تاثیر قرار داشتن تاثیر گرفتن از
64
Ausdrücken
حاکی از چیزی بودن نمایانگر چیزی بودن
65
Reflektieren
منعکس کردن نور بازتاباندن
66
Auslösen
به کار انداختن
67
Kanaliesieren
قابل کشتیرانی کردن
68
Eröffnen
افتتاح کردن /باز کردن (حساب بانکی)
69
Verknallen
عاشق شدن یهویی یا دل باختن
70
Verraten
برملا کردن برای لو دادن به
71
beeinflussen
تحت تاثیر قراردادن اثر گذاشتن
72
Sprechen mit
صحبت کردن با کسی
73
Etwas vergleichen mit +Dativ
چیزی را با چیزی مقایسه کردن
74
Sich verstehen mit jemandem + Dativ
با کسی خوب کنار آمدن با کسی رابطه ی خوبی داشتن
75
Handeln mit etwas
با چیزی مبادله کردن با چیزی معامله کردن
76
Anfangen mit
با چیزی شروع کردن
77
Starten mit
با چیزی شروع کردن چیزی را آغاز کردن
78
Aufhören mit
دست برداشتن از از چیزی دست کشیدن
79
Sich befassen mit
Sich beschäftigen mit
80
Sich auseinandersetzen mit
درگیر شدن با موضوعی بحث کردن درباره ی چیزی
81
Rechnen mit
روی چیزی حساب کردن انتظار چیزی داشتن
82
Streiten sich mit
با کسی دعوا کردن
83
Streiten sich mit jemandem über Akk etwas
با کسی درباره چیزی بحث کردن
84
Telephonieren mit
به کسی تلفن کردن با کسی تلفن صحبت کردن
85
Sich verabreden mit
قرار گذاشتن قرار ملاقات گذاشتن
86
Sich einigen mit jemandem über/auf etwas Akk
با کسی در مورد چیزی به توافق رسیدن
87
Überwiegen
چربیدن غالب بودن بر بیشتر و با ارزش تر بودن از
88
Jemandem etwas unterbreiten
ارائه دادن به به اطلاع کسی رساندن
89
Gucken
تماشا کردن دیدن
90
Für jemanden oder etwas einstehen
ضمانت کسی را کردن ضمانت کردن که
91
Besitzen
داشتن صاحب چیزی بودن برخوردار بودن از
92
Ausgeben
(پول) خرج چیزی کردن صرف چیزی کردن
93
Ablehnen
رد کردن Ich hätte das Jobangebot nie abgelehnt , wenn ich vorher von den Vorteil gewusst hätte
94
Behaupten
ادعا کردن Er behauptet, dass er nie darüber informiert worden sei.
95
Beweisen
ثابت کردن Der Ingenieur konnte beweisen dass seine Lösung effizienter ist
96
Einschätzen
ارزیابی کردن Wie würden sie ihre eigene Leistung in diesem Projekt einschätzen?
97
Verzichten auf
چشم پوشی کردن از چیزی Viele Menschen wurden nicht freiwillig auf ihr Smartphone verzichten
98
Sich eignen für
مناسب بودن برای Diese Methode eignet sich besonders für Menschen,die wenig Zeit haben
99
Unterbrechen
قطع کردن(صحبت/برنامه) Das Gespräch wurde durch einen technischen Fehler unterbrochen
100
Annehmen 2
فرض کردن Ich nehme an, dass er die E-Mail noch nicht gelesen hat