Executive
⸻
🔹 معنی فارسی
1️⃣ (اسم)
• مدیر ارشد
• مدیر اجرایی
2️⃣ (صفت)
• اجرایی
• مدیریتی
senior executive → مدیر ارشد
Synonyms
(noun)
• manager
Upfront
صریح / رک / مستقیم
• از قبل / پیشاپیش
be upfront about something → درباره چیزی صریح بودن
• upfront cost → هزینه اولیه
• pay upfront → پیشاپیش پرداخت کردن
athority
قدرت / اختیار
• مرجع / مقام رسمی
local authority → شهرداری / نهاد محلی
government authority → نهاد دولتی
Governments have the authority to implement laws that aim to improve public safety.
دولتها اختیار دارند قوانینی را اجرا کنند که هدفشان بهبود امنیت عمومی است
howl
زوزه کشیدن (مثل گرگ یا سگ)
با صدای بلند گریه یا فریاد زدن
• howl with laughter → از خنده ریسه رفتن
• wind howling → زوزه کشیدن باد
• howl in pain → از درد فریاد زدن
release
• آزاد کردن
• منتشر کردن
• رها کردن
release a report → گزارش منتشر کردن
release information → اطلاعات منتشر کردن
Synonyms
• publish
• free
premise
معنی فارسی
• فرض / پیشفرض
• مبنا / پایه استدلال
• ایده اصلی (داستان یا نظریه)
premises (UK → گاهی به معنی ساختمان/محل هم هست)
drive up
بالا بردن (قیمت / هزینه)
• باعث افزایش شدن
High demand in urban areas has driven up housing prices to an astronomical level.
تقاضای بالا در مناطق شهری باعث شده قیمت مسکن به سطح نجومی برسد
intimate
صمیمی / نزدیک
2️⃣ خصوصی / شخصی
3️⃣ (فعل رسمی) اشاره کردن
Having intimate relationships can enhance people’s emotional well-being and reduce stress.
داشتن روابط صمیمی میتواند سلامت روان را بهبود دهد و استرس را کاهش دهد
Synonyms
• close
adjacent
مجاور
• کنار / نزدیک به
The new building is located adjacent to the university library, making it convenient for students.
ساختمان جدید در کنار کتابخانه دانشگاه قرار دارد که آن را برای دانشجویان مناسب میکند
adjacent to → در کنارِ
• adjacent building → ساختمان مجاور
ambiguous
� معنی فارسی
• مبهم • دوپهلو • نامشخص
The instructions were ambiguous, which made it frustrating for students to complete the assignment correctly.
دستورالعملها مبهم بودند و این باعث شد انجام درست تکلیف برای دانشجویان کلافهکننده باشد
pervasive
معنی فارسی
• فراگیر
• گسترده
• همهجا حاضر
Technology has become pervasive in modern society, affecting almost every domain of daily life.
تکنولوژی در جامعه مدرن فراگیر شده و تقریباً همه حوزههای زندگی را تحت تأثیر قرار داده است
• pervasive influence → تأثیر گسترده
• pervasive problem → مشکل فراگیر
Synonyms
• widespread
vanish
ناپدید شدن
• محو شدن
Traditional jobs may gradually vanish due to the pervasive influence of technology.
شغلهای سنتی ممکن است بهتدریج به دلیل تأثیر گسترده تکنولوژی از بین بروند
Synonyms
• disappear
endure
تحمل کردن
• دوام آوردن
• تاب آوردن
Many students endure significant stress while trying to complete their dissertation on time.
بسیاری از دانشجویان هنگام تلاش برای تمام کردن پایاننامه خود بهموقع، استرس زیادی را تحمل میکنند
Synonyms
• tolerate
• withstand
🔹 cumbersome
دستوپاگیر
• پیچیده و سخت
• سنگین (از نظر کار با آن)
complicated
inefficient
Many government systems are considered cumbersome, which can be frustrating for citizens trying to access services.
بسیاری از سیستمهای دولتی دستوپاگیر هستند که میتواند برای شهروندانی که میخواهند به خدمات دسترسی پیدا کنند آزاردهنده باشد
🔹 erase
• پاک کردن
• حذف کردن (کاملاً)
Governments should not attempt to erase historical facts, as this may lead to a distorted perception of reality.
دولتها نباید سعی کنند حقایق تاریخی را پاک کنند، زیرا این کار ممکن است به برداشت نادرست از واقعیت منجر شود
stagnate
راکد شدن
• متوقف شدن (در رشد یا پیشرفت)
Without continuous learning, people’s skills may stagnate, which reduces their ability to compete in a rapidly evolving job market.
بدون یادگیری مداوم، مهارتهای افراد ممکن است راکد شود که توانایی رقابت آنها را کاهش میدهد
propel
به جلو راندن
• پیش بردن
• باعث حرکت یا پیشرفت شدن
1️⃣ Technological innovation has propelled modern societies toward rapid economic growth and development.
نوآوری فناوری جوامع مدرن را به سمت رشد و توسعه سریع اقتصادی سوق داده است
hinder
• مانع شدن
• کند کردن
• جلوگیری نسبی کردن (نه کامل
Lack of proper education can hinder personal development and lead to long-term economic stagnation.
کمبود آموزش مناسب میتواند مانع رشد فردی شود و به رکود اقتصادی بلندمدت منجر شود
profound
• عمیق • شدید • تاثیرگذار
deep — significant
profound impact → تاثیر عمیق
• profound change → تغییر عمیق
legacy
• میراث
• یادگار
• اثری که از گذشته باقی مانده
ingenuity
خلاقیت
• ابتکار
• هوش در حل مسئله
Human ingenuity has propelled technological advancement and transformed modern society in a profound way.
خلاقیت انسانی پیشرفت فناوری را پیش برده و جامعه مدرن را بهطور عمیق تغییر داده است