جای شما خالی بود
خیلی ممنون دوستان به جای ما
کسی را دوره کردن
دوُرِ کسی جمع شدن
بلیط خریدن
to buy a ticket
هتل رزرو کردن
to book a hotel
برنامه ریزی کردن
to plan (something)
سفر تفریحی
سفری برای خوش گذری
سفر کاری
سفری برای شغل
چمدان بستن
لباس هارا در کیف جمع کردن برای سفر
پرواز داخلی
سفر یا پرواز در بدون از کشور بیرون رفتن
پرواز بین المللی
سفر بیرون کشور
سکسکه
hiccup
وسیله سفر
means of travel
سفر هوائی
سفر به وسیله هواپیما
سفر زمینی
سفر از وسیله اتبوس یا ماشین یا قاطر
سفر دریائی
سفر از وسیله کِشتی
کشتی
ship/boat
قاطر
ترن
ایستگاه
جایی که در آنجا برای اتبوس یا قاطر صبر می کنی
سرِوقت
مقبل دیر
خلبان
راننده هواپیما
مهماندار
کسی که در موقع پرواز مسفران را مهماننواز می کند
ناخدا
کاپیتان
سوغات یا سوغاتی
souvenir
دیر رسیدن
مقبل زود رسیدن