Reck
پروا، بیم داشتن، باک داشن
Reckless
بی پروا، بی باک، بی ملاحظه
Hump ( هامپ )
تپه، برآمدگی، قوز، کوهان، روی کول انداختن
عامیانه : تلمبه زدن
Curious
کنجکاو
Intimidate
ترساندن
Neutral
خنثی، بدون جانب داری، بی طرف
Obsess
آزار کردن، ایجاد عقده روحی
Obsession
عقده روحی، وسواس
Obsessive
عقده ای، دستخوش یک فکر یا میل قوی
Spare
یدکی
Uncoordinate
ناهماهنگ
Vicious ( ویشِس )
ویلنی (villain) که قدرت بدخواهیه آدم خوباس villain+wishes اسم سوپرهیروییش ویشسِ.
بدکار، تبهکار، بد طینت
Astound ( اَستَُند )
گیج ، متحیر ، مبهوت کردن
outstanding
چشمگیر، برجسته
Pour
ریزش، ریختن مایعات، جاری شدن
Auditive
وابسته به شنوایی
Audition
شنوایی، هنرپیشه، آزمایش هنرپیشه
Shunt ( شآنت )
منحرف کردن، تعییر جهت دادن