Lively
قابل تحمل Living پر انرژی سرزنده Liveliness شادابی سرزندگی Lifeless بی روح- بی جان Lifelessness کسالت - بی جان
Lifelong
همیشگی - برای کل عمر
Lifelessly به طور کسل کننده
Lump
Mass - clump - غده تکه -توده- بغض ———— Lumpish ناصاف - بزرگ - سنگین Lumpen برداشت تومور سرطانی از بدن Lumpy جمع کردن - مجتمع کردن Lumpectomy قبول شرایط غیر قابل تغییر- پذیرفتن مشکل - برداشت تومور
Linger
زنده ماندن
Survive زنده ماندن - دوام آوردن - باقی ماندن
Su بقا
Lethargy
Fatigue - weary- exhuast enervate
Liable
تعهد-
Licitقانونی
Legal قانونی
Lethal کشنده mortal
Lucrative
Profitable سودمند