corpse
جسد، نعش، جنازه
conceal
پنهان کردن، مخفی کردن
dismal
غم انگیز، افسرده کننده، دلتنگ کننده; هوای ملال اور، گرفته; بسیار بد
frigid
بسیار سرد، منجمد، خشک، بی روح، غیر دوستانه، سرد
inhabit
سکونت داشتن، ساکن بودن، اقامت گزیدن
numb
بی حس، کرخ
peril
خطر، مخاطره آمیز، خطرناک
recline
دراز کشیدن، لم دادن، تکیه دادن
shriek
جیغ کشیدن، جیغ، فریاد
sinister
شیطانی; نادرست; شوم، نحس، بدیمن; هولناک
tempt
وسوسه کردن; اغوا کردن; برانگیختن، ترغیب کردن
wager
شرط بندی
solve the murder
حل معمای قتل
laid
گذاشته شد
coffin
تابوت
revenge
انتقام
sworn
قسم خوردن
relatives
خویشاوندان
castle
قلعه
cleverly
زیرکی
election
انتخابات
forced
مجبور شدن
climate
آب و هوا
tactfully
با درایت