Distend
متورم شدن، ورم کردن، منبسط شدن
Expend
هزینه کردن، صرف کردن، مصرف کردن
Delegate
سپردن( مسئولیت یا کار به افراد پایین دست)، نماینده کردن
Utilitarian
کاربردی، سودمند، فایده گرا
Studded with sth
پر از چیزی، پوشیده از چیزی
Impassive
بی احساس، ارام، خونسرد
Pressurization
عمل تحت فشار قرار گرفتن
Conundrum
معما، معضل
Decomposition
تجزیه
Dilapidated
کلنگی، مخروبه
Acclimatize
عادت کردن، عادت دادن
Sift
غربال کردن
Wane
افول کردن
Broach
مطرح کردن، باز کردن
Spontaneity
خود به خودی، خودانگیختگی
Bliss
سعادت
Quarry
معدن سنگ، صید، شکار
Deterrence
بازدارندگی
Regress
پسرفت کردن، بازگشتن
Acerbity
تندی، تلخی
Distill
عصاره گرفتن، تصفیه کردن
Demolition
تخریب
Demarcation
مرزبندی، تعیین حدود
Rite
مراسم، تشریفات مذهبی