Capital
سرمایه
پایتخت
حرف بزرگ
Clerk
منشی کارمند
Foster
خوانده
Mediocre
متوسط
Ingenious
باهوش، مبتکر
Discern
تشخیص دادن
Realm
قلمرو، حوزه
Devour
بلعیدن
Puzzle
گیج کردن
Repeal
لغو کردن، منسوخ کردن
Subside
فروکش، نشست کردن
Mediate
وساطت، میانجی کردن
Endow
وقف کردن، موهبت بخشیدن
Endeavor
تلاش
Interval
فاصله، وقفه
Exhibit
اثر نمایشی، نمایشگاه
Chaos
هرج و مرج
Interpret
تفسیر و ترجمه کردن، درک کردن
Perish
مردن، هلاک شدن
Hail
گرامی داشتن، صدا زدن
Perspiration
عرق
Gregarious
اجتماعی، خونگرم
Reputed
مشهور،شایع
Sporadic
تکوتوم، گاه و بیگاه