Voracious
حریص
سیری ناپذیر
پرخور
Indiscriminate
بدون حساب و کتاب
یکسره
بی هدف
کورکورانه
Eminent
مشهور
برجسته
بزرگ
Steeped
فرو کردن
غرق کردن
اشباع کردن
Replete
انباشته
پر
لبریز
Abound
فراوان بودن
Prognosticate
پیشبینی کردن
Abode
منزل
مسکن
Automaton
آدم ماشینی(مکانیکی)
Realm
قلمرو
متصرفات
مملکت
ناحیه
محدوده
Realm of possibility
محدوده امکانات
Annals
تاریخچه
سالنامه
اخبار سال
Compound
مرکب
چند جزئی
ترکیب
ترکیب کردن
To compound the puzzle
ترکیب و حل کردن معما
Tinge
رنگ کم و جزئی
سایه رنگ
badger
پاپیچ شدن
کلافه کردن
به ستوه آوردن
گورکن
Implore
درخواست کردن
التماس کردن
Drudgery
کار پر زحمت
جان کندن
Interminable
پایان ناپذیر
تمام نشدنی
Perceive
درک کردن
ملاحظه کردن