Loathe
نفرت داشتن
بیزار بودن
منزجر بودن
Reprimand
سرزنش کردن
مجازات کردن
توبیخ کردن
Luckluster
بدون زرق و برق
بی نور
تاریک
Caustic
نیش دار
تند و تیز
Wrest
با تلاش و به زحمت به دست آوردن و کسب کردن
به زور گرفتن
از چنگ کسی بیرون کشیدن
Infamous
رسوا
بدنام
ننگین
Jostle
تنه
هل
Dupe
گول زدن
گول خورده
کپی
Incipient
نخستین
ابتدایی
Inadvertent
سهوی
غیرعمد
Ominous
بدشگون
شوم
بد یمن
Tremulous
لرزان
ترسو
Repudiate
انکار کردن
Cessation
توقف
پایان
ایست
Bristle with
مملو بودن
پر بودن
Euphemism
حسن تعبیر
به گویی
به قولی
Mundane
عادی
معمولی
پیش پاافتاده
Incongruous
ناجور
ناهم خوان
پر تناقض
نامتجانس
Condolence
تسلیت
هم دردی
اظهار تاسف
Stipulate
قید کردن
مشخص کردن
تصریح کردن
قرارداد بستن
عهد بستن