elaborate
بادقت شرح دادن
evovle
بازكردن ، گشادن ، بيرون دادن ، دراوردن ، استنتاج كردن ، نموكردن
spectator
تماشاگر
confine
محدود کردن
emulate
رقابت كردن با، برابري جستن با,تقليد كردن
impose
تحمیل کردن,مجسم كردن ، دربرداشتن
delegate
نمايندگي دادن ، وكالت دادن ، محول كردن به ، نماينده
ornament
zinat
evoke
elicit