preeminent
برجسته
virtuous
با فضیلت، پاکدامن
undermine
تضعیف کردن
culmination
اوج، قله
aristocracy
اشرافی گری
Deficit
کمبود، کسری
anticipate
پیش بینی کردن، انتظار داشتن
proponent
طرفدار
admit
confess
اقرار کردن
اعتراف کردن
pull off
بیرون کشیدن
hindsight
ادراک
debate
مناظره
tilt
کج کردن، شیب
pundits
صاحب نظران
triumph
پیروزی ، فتح
tight
تنگ، محکم، سفت
tough
سخت، دشوا
prolix
طولانی، پرگو
tedious
خسته کننده، کسل کننده
credence
اعتبار، اعتماد
acuity
تیزهوشی، دقت
insult
توهین کردن
partisan
حامی، طرفدار
boast
لاف زدن، به رخ کشیدن