teint,e
رنگکرده، رنگشده
hache
تبر
lance
نیزه، زوبین
brume
مِه، مِه رقیق
chêne
(درخت) بلوط
چوب بلوط
hêtre
(درخت) راش، آلش
چوب راش
sapin
(درخت) صنوبر
چوب صنوبر
récement
اخیراً، به تازگی
sapinière
باغ صنوبر، جنگل صنوبر
brouillard
مِه
ralentir
آهستهکردن، کُندکردن، آرامکردن
approbateur,trice
طرفدار، هوادار، موافق
مساعد، موافق، حاکی از تایید
lueur
نور اندک، کورسو، پرتو
[مجازی] بارقه، جرقه
crevasse
ترک، درز، چاک، شکاف
شکاف یخی
agité,e
ناآرام، بیقرار
پریشان، آشفته، منقلب
[دریا] متلاطم
ressort
فنر
[ادبی] نیرو، محرک
grincer
جیرجیرکردن، غژغژکردن
pencher
خمشدن، کجبودن، مایلبودن
barque
قایق، زورق
mer démontée
دریای متلاطم