menacer
تهدیدکردن، ترساندن، به خطر انداختن
grondement
غرش، خروش
lointain,e
دور، دوردست
surgir
ناگهان ظاهر شدن یکدفعه پدیدار شدن، یکباره پیدا شدن
boisé,e
درختکاری شده، پوشیده از درخت
sinueux,euse
پر پیچ و خم، پیچ در پیچ
épais,aisse
ضخیم، کلفت، قطور
زمخت، خشن
پرپشت، انبوه
parcourir
پیمودن، طیکردن
نظر انداختن به، از نظر گذراندن
abriter
در پناه خود گرفتن
پناه دادن
assombrir
تاریککردن، تیرهکردن
غمگینکردن، اندوهگینکردن
flocon
[ پشم، نخ] گلوله
[برف] دانه
vertigineux,euse
سرگیجهآور، سرسامآور، وحشتناک
scintiller
درخشیدن، برقزدن، سوسوزدن
écarter
جدا کردن، دور کردن
بیرونکردن
منحرفکردن
mousse
[بر سطح مایعات] کف
خزه
piquant,e
خاردار، تیغدار، تیز
زبر
زننده، نیشدار
en dépit de
با وجودِ، علیرغمِ
tourbillon
گردباد، گرداب، چرخش تند
éclair
صاعقه، آذرخش، برق
if
(درخت) سرخدار