Overarching
فراگیر، گسترده، غالب
Evolve
به مرور توسعه یافتن، تکامل یافتن
Niche
خاص پسند، موقعیت بکر
Bond
پیوند، اوراق قرضه
Well-suited
کاملا مناسب
Rationalize
منطقی جلوه دادن، با دلیل و منطق توجیه کردن
Agent
عامل، مأمور
Horizon
افق
Cumulative
(به تدریج) انباشته شونده
Downstream
پایین دستی
Substantially
به طور چشمگیری
Upfront
از پیش، رک و راست
Episode
بخش
Disclose
فاش کردن، لو دادن
Endow
برخوردار کردن، اهدا کردن
Configuration
پیکربندی
Essence
جوهره
Consequent
حاصل
Entity
پدیده
Maze
هزارتو، مارپیچ