Purposefully
به طور هدفمند
Prepend
در ابتدا قرار دادن
Breakdown
خراب شدن، تجزیه کردن
Sweet spot
نقطه ی مطلوب
Equiprobable
هم احتمال
Forefront
در صدر، پیشتاز، پرچم دار
Stand alone
مستقل
Parse
تجزیه و تحلیل کردن
Designate
برگزیدن، گماشتن
Premise
پیش فرض
Inconclusive
غیر قطعی
Territory
قلمرو
Repertoire
خزانه، اندوخته
Metaphor
استعاره
Pinpoint
به طور دقیق مشخص کردن، سر سوزن
To the extent that
تا جایی که
Lenient
آسان گیر
Stringent
سفت و سخت
Mess up
گند زدن