Hopelessly
مفتضحانه، نا امیدانه
Demystify
روشن کردن
Parallelizing
موازی سازی
Hold back
کسی را عقب نگه داشتن، مانع پیشرفت کسی شدن
Adapt
سازگار کردن
Imperative
ضروری، ضرورت
Cumbersome
دشوار، بد قلق
Accomplish
(هدف را) محقق کردن، کاری را با موفقیت انجام دادن
Aspect ratios
نسبت ابعاد
Landmark
بنایی واضح و در معرض دید، نشانگر مکانی
Quota
حد نصاب
Prototype
الگوی اولیه، نمونه ی اولیه
After all
گذشته از اینها
Landscape
پهنه، گستره
Recapitulate
دوباره به طور خلاصه گفتن
Broaden
گسترده کردن
Verbose
حراف
Diminish
کم شدن، کم کردن، دست کم گرفتن
Interleaving
در هم آمیختگی
Avidly
مشتاقانه، با ولع