Nominal
اسمی، صوری، جزئی
Workaround
راه حل جایگزین
Bundle
تلفیق، تلفیق کردن
Withhold
خودداری کردن
Allocate
اختصاص دادن
Decline
رد کردن، افت کردن
Bells and whistles
زلم زیمبو
Assess
ارزیابی کردن
Interestingly
جالب اینجاست که
Gotcha
مچتو گرفتم، گیرت آوردم
Prominently
مشخصا
Elaborate
پر جزئیات، دقیق توضیح دادن
Discriminant
مبین
Exemplary
مثال زدنی
Violate
نقض کردن (قانون)
Scatter
پراکندن، پاشیدن
Accompained by
همراه با
Notorious
بد نام
Perplexity
پیچیدگی، دشواری
Illegible
ناخوانا