damn
لعنت کردن
لعنت
بسیار
inadequate
نامساعد
ناکافی
surprisingly
باکمال تعجب
subconscious
ناخوداگاه
get off
پیاده شو
برو
operate
کارکردن
عمل کردن
جراحی کردن
drill
مته
تمرین کردن
سوراخ کردن
press
مطبوعات
چاپ
فشار
فشاردادن
term
مدت
اصطلاح
client
مشتری
pirate
غارت
دزدی ادبی کردن
dummy
مصنوعی
ساختگی
secretary
منشی
reduce
کاستن
کم شدن
involve
درگیرشدن
گرفتار شدن
portion
ارث
بخش
قسمت
paleontologist
باستان شناس
extinct
منقرض
beeper
بوق
labor
درد زایمان
کار
زحمت
dial
شماره گیری
reference
مراجعه
بازگشت
candle
شمع
lit
light
روشن