Clutter
بینظم کردن به هم ریختن
Disperse
پراکنده کردن پخش کردن
Circulate
Elmental
اساسی ضروری
Emerge
ظاهر شدن پدیدار شدن
Encircle
To make circle around
Surround
احاطه کردن
Erratic
ناهماهنگ نامنظم
Exaggerate
غلو کردن
Over state
Integral
Vital
مهم ضروری حیاتی
Drawing viewer into the story
بینندگان را به داستان جذب کرد
Mention
Mentioned
ذکر کردن گفتن
مذکور ذکر شده
Mortify
خجالت زده کرد. رنجاندن. مسخره کردن
Prevalent
شایع رایج. رواج
Sanitation
اصول بهداشتی