allude
اشاره کردن
impress
تحتتأثیر قرار دادن، اثر گذاشتن
greet
سلام کردن، خوشامد گفتن، واکنش دادن
concur
همرأی و موافق بودن
concurrent
همزمان، همسو، موافق
mitigate
تسکین دادن، کاهش دادن، سبک کردن
colloquial
محاورهای، غیررسمی
permanence
پایداری، دوام، ماندگاری
jeopardy
خطر
elicit
بیرون کشیدن، در پی داشتن
elicitation
استخراج
zenith
قله، اوج
contradictory
متناقض
trivial
ناچیز، جزئی
manipulate
با مهارت انجام دادن، اداره کردن، بازیچه قرار دادن
ignorance
بی خبری، جهل
rudimentary
ساده و ابتدایی، اولیه
compromise
مصالحه و سازش کردن
سازش، مصالحه
indeterminate
نامشخص، نامعلوم
preserve
مربا، شکارگاه
نگهداری کردن، حفظ کردن
pragmatism
واقعبینی، عملگرایی
indispensable
ضروری، لازم، اساسی
coerce
مجبور کردن
foretell
پیش بینی کردن