rough
زبر، خشن، تقریبی،
سخت، ناهموار
specious
گمراه کننده
discreet
محتاط، محتاطانه
detach
جدا کردن،
جدا شدن
remiss
بیمسئولیت،
بیفکر
subside
فروکش کردن،
نشست کردن
expound
توضیح دادن،
شرح دادن
annoy
رنجاندن، آزردن
discord
اختلاف نظر،
عدم توافق
endow
وقف کردن،
موهبت بخشیدن
endowment
وقف، موهبت
frontier
مرز
peel
پوست کندن،
پوست انداختن،
کنده شدن،
misfortune
بدبختی، بدشانسی
accede
موافقت کردن،
دست یافتن
convene
گرد هم آمدن،
دور هم جمعکردن
ultimate
بهترین
نهایی
vanquish
شکست دادن
praise
ستایش کردن،
تمجید کردن
ستایش، تمجید
boon
نعمت
infamy
بدنامی، ننگ
zeal
شور و اشتیاق
commence
شروع کردن،
آغاز شدن
infer
پی بردن،
استنباط کردن