malediction
نفرین، لعنت
giggle
ریز خندیدن
خندۀ ریز
correspond
مطابق بودن،
ارتباط داشتن،
مکاتبه کردن
مربوط،
متناظر، یکسان
statute
آییننامه،
اساسنامه
principal
مدیر، رئیس
عمده، اصلی
remark
اظهار داشتن،
گفتن
اظهار نظر
passage
گذرگاه، متن،
عبور، تصویب
defect
ترک کردن
ِشکال، نقص،
عیب
rip
پاره کردن،
دریدن، کندن
شکاف، پارگی
envy
حسادت کردن،
غبطه خوردن
حسادت، غبطه
envious
حسود،
حسادت آمیز
boss adj
جذاب
mug
خِفت کردن،
ادا و اصول درآوردن
فنجان
facet
جنبه
whisper n v
پچ پچ کردن
cage v
در قفس نهادن
appease
آرام کردن،
دلجویی کردن
linger
طول کشیدن،
معطل شدن،
منتظر ماندن،
خیره ماندن
attain
نائل شدن،
دست یافتن
attainable
قابل دستیابی
pupil
شاگرد،
مردمک چشم
stare n v
خیره شدن،
زل زدن
fiasco
ناکامی بزرگ،
فاجعه
allege
ادعا کردن،
اظهار داشتن