knee
kneel
با زانو زدن
زانو زدن
forge
ساختن، جعل کردن،
آهنگری کردن
impede
مانع شدن،
جلوگیری کردن
gregarious
اجتماعی، خونگرم
sluggish
کِسِل، کِساد، کُند
stretch
کش دادن،
کش آمدن
renovate
نوسازی کردن،
مرمّت کردن
tact
تدبیر، درایت،
مالحظه
swarm
ازدحام کردن،
هجوم آوردن
voluble
پرحرف، روان
humiliate
تحقیر
خوار کردن
castigate
بشدت نقد کردن،
مجازات کردن
convince
راضی/ قانع کردن
abeyance
تعلیق، بیتکلیفی
sceptic
فرد شکّاکو دیرباور
prejudice
دید تبعیضانهدادن،
تاثیر بد گذاشتن
commonplace
پیش پا افتاده
impulse
انگیزۀ ناگهانی، میل،
تکانه، ضربه
impulsive
بی فکر،
بیمالحظهگرانه
disregard
نادیده گرفتن،
اعتنا نکردن
tone
بهتر کردن
scenery
منظره، چشم انداز
abstract (adj)
abstract (n)
انتزاعی
چکیده خلاصه
strike (v)
ضربهزدن، خوردن،
خطور کردن،
اعتصاب کردن