entreprise
اقدام، عمل، کار
hisser
[پرچم، دکل، …] برافراشتن، زدن
بلندکردن، بالابردن
interstice
درز، شکاف، روزنه
soulier
کفش (معمولاً مدل سنتی)
ôter
برداشتن، حذفکردن
کمکردن
درآوردن
courber
خمکردن، تا کردن
خمشدن، تا شدن
glisser
سر خوردن، لیز خوردن
bibelot
شیء زینتی
abrupt,e
دارای شیب تند
meurtrier,ère
آدمکش، قاتل، جانی
کشنده، مرگبار
[استحکامات] مزغل، تیرکش
maçonnerie
بنایی
سازه، ساختمان
répugner
حال (کسی را) به هم زدن
منزجر کردن
pétrifier
به سنگ، تبدیلکردن
couvercle
در، سرپوش
essouffler
از نفس انداختن، به نفسنفسانداختن
fouiller
کاویدن
گشتن، وارسیکردن
résolu,e
مصمم، ثابتقدم
profaner
[به مقدسات] بیحرمتیکردن، توهینکردن
ضایعکردن، خرابکردن
dicton
ضربالمثل، مثل
seuil
درگاه، آستانه