Appeal
جذابیت داشتن، درخواست عاجزانه کردن
Flair
زیبندگی، برازندگی، (عامیانه) کلاس
Hamper
مانع شدن، مختل کردن، بند آوردن
Markedly
بطور محسوس، بطور برجسته یا معلوم
Plodding
آهسته
Span
از روی چیزی رد شدن
Sprawl
گسترشبیرویه
Suburban
حومه شهر
Combustion engines
موتور های درونسوز
On the wane
رو به زوال
Cruising speed
سرعت پیمایشی
Suburb
حومهشهر
Mark
اثر (اسم)
نشان دادن (فعل)
Marked
آشکار، هویدا