Cognition
شناخت، ادراک، فرایند یادگیری و فهم و داوری
Concentration
چگالی، تراکم، انبوهی
Dementia
زوال عقل
Disorder
اختلال، بیماری
Impaired
خراب
Regulate
مهار کردن، به سامان کردن
Rodent
جوندگان
Stave off
دفع کردن، برگرداندن
Sclerosis
تصلب، سختینگی
Fare
خوب شدن
Diagnostician
بیماری شناس
Grave
وخیم، خطرناک
Indication
نشانه
Indicative
نشانگر
Moodiness
افسردگی، بدخلقی
Moodily
از روی بدخلقی
Gravity
جدیت
Disorder
بیماری
گیجی، بدون ترتیب