Culminate
منجر شدن به، انجامیدن
Frailty
سستی، عیب، نقص
Portray
شرح دادن، نشان دادن، تصویر کردن
Prop
وسایل صحنه (در تئاتر)
Reminiscent
شبیه، یادآور، پرخاطره
Renowned
معروف، مشهور
Sharpen
شدید کردن، تقویت کردن
Fine-tuned
محبوب
Tug-of-war
طنابکشی
Tramp
ولگرد
Slapstick
کمدی بزن و بکوب، نمایش خنده دار روحوضی
Corporeal
جسمانی، بدنی
Floppy
شل، آویزان
Downtrodden
رنج دیده، ستم دیده
Troupe
دسته
Frail
سست، نحیف
Frailly
به سستی
Portrayal
تصویر
Reminiscence
خاطره، یادبود
Reminisce
یادآوری کردن، حرف زدن