Frontier
مرز،سرحد،خطفاصل،مرزی،صفجلولشکر
Bruise
کوبیدن،کبودکردن،زدن،ساییدن،کبودشدن،ضربتدیدن،کوفتهشدن،کبودشدگی،تباره
Ditch
(Verb - transitive)(عامیانه)پیچاندنفردیاافرادی،ازگیرکسی(خودرا)خلاصکردن،ولکردن،رهاکردن،دورانداختن
Dork
Noun)(عامیانه-ناپسند)کیر،فقره
(Noun)(عامیانه)آدمپخمهیادستوپاچلفتی
Wander واندر
سرگردانبودن،آوارهبودن،منحرفشدن