Comprehend
فهمیدن، درک کردن
Expression
بیان، تجلی، سیما، قیافه، به زبان آوردن
Arrogant اِرِگِنت
متکبر، خود بین
Cave
“فرو ریختن” ، “تسلیم شدن” ، غار، مقعر، در غار جا دادن، حفر کردن
Cave in
فرو ریختن
Abandoned اَبَندِند
متروک، ترک شده؟ رها شده
Neat نیت
پاکیز، تمیز، مرتب، شسته،
Clue
Clew
کلید، راهنما، مدرک، نشان، سر نخ
Intimate (with someone)
مطلبی رساندن، معنی دادن، گفتن، محرم ساختن، صمیمی، محرم، خودمانی، شخصی و نهان