approach
نزديك شدن، نگرش، رويكرد
appropriate
تخصيص دادن، مناسب، سرقت ادبى
approximate
تخمين، نزديك شدن، تقريب زدن
aptly
مناسب، شايسته
arbitrary
اختيارى، دمدمى، مستبدانه
archaic
منسوخ، كهنه، قديمى
arena
صحنه، ميدان رزم، استاديوم
argue
جدل كردن، بحث كردن، مناظره كردن
argument
مباحثه، مناظره، استدلال، دعوى
arid
خشك، كم آب، كسل كننده
arise
برخاستن، آشكار شدن، واقع شدن
arithmetic
حساب و كتاب، علم حساب، حسابگر
army
ارتش، لشكر، گروه و دسته
aroma
بوى خوش، رايحه خوب، عطر خوش
arouse
برانگيختن، تحريك كردن
articulate
سخنورى، شمرده شمرده حرف زدن
artifact
مصنوع تاريخى، محصول ساخت بشر
ascend
بالا رفتن، صعود كردن
ascertain
فهميدن، دريافتن، روشن ساختن
apprehend
دستگير كردن، درك كردن، فهميدن