Clergy
مرد روحانى، كشيش
Client
مشترى، خريدار، ارباب رجوع
Climate
آب و هواى عمومى يك منطقه، وضعيت
Climb
بالا رفتن، رشد كردن، ترقى
Closure
انسداد، تعطيلى و بسته شدن(موقتى)
Clumsy
غير ماهرانه، سوتى دادن، بدشكل
Coarse
زبر، خشن، پست و ركيك
Coast
كناره دريا، ساحل، سرازير شدن(سر خوردن)
Coating
پوشش، روكش
Coax
چرب زبانى كردن، راضى كردن
Coerce
مجبور كردن، فشار آوردن
Cogent
متقاعد كننده، دليل مند
Cognitive
شناختى(مربوط به علم شناخت)
Coherence
پيوستگى مطالب، وابستگى دو چيز
Coherent
داراى ارتباط منطقى، پيوسته، چسبيده
Coincide
متقارن شدن، هم زمان، منطبق شدن
Collaborate
هميارى كردن، پيمان برادرى بستن
Collapse
فرو ريختن، سقوط و اضمحلال
Colleague
همكار، شريك كارى
Classify
طبقه بندى كردن، رده بندى كردن