acquisition
كشف، حصول، دست آورد، خريد
acquit
تبرئه كردن، به خوبى انجام دادن
acrimony
تلخى، رنجش، خشم
acute
شديد، حياتى، تيز و حساس
ad hoc
برنامه ريزى نشده، براى هدفى خاص
adapt
وفق دادن، سازگار شدن، انطباق
addict
معتاد، خو گرفته
adept
متخصص، ماهر، حاذق
adequate
راضى كننده، در حد كفايت، كافى
adherence
هواخواه، پشتيبان، چسبندگى، پايبندى
adhesive
چسب، چسبنده، چسبناك
adjacent
حوالى، نزديك، هم جوار
adjust
وفق دادن، تنظيم كردن، تغيير دادن
admiration
احترام، تحسين و شگفتى
admission
پذيرش، اجازه يا هزينه وروديه
admit
اقرار كردن، اجازه دادن، پذيرفتن
adolescent
نوجوان، بين ١٢ تا ١٨ سال
adopt
به فرزندى گرفتن، انتخاب كردن
adroit
زبردست، چالاك، ماهر، باهوش
acquire
خريدن، كسب كردن، اندوختن