aggression
تجاوز، تخطى، حمله
agile
فرز، زيرك، سريع، تيز
agitate
تحريك كردن، آشفته كردن
agricultural
كشاورزى، مرتبط با كاشت و برداشت
aid
كمك، كمك كردن، تسهيل كردن
aim
هدف، قصد، رهبرى كردن، نشانه رفتن
albeit
اگرچه، با وجود…
alchemist
كيمياگر، كيميا شناس
alien
بيگانه، خارجى، مرموز
align
ميزان كردن، در يك رديف قرار دادن
alike
شبيه، مانند، يكسان
alleged
به قول معروف، فرض همگانى، مفروض
alleviate
تسكين ساختن، آرام كردن
allocate
تخصيص دادن، منظور نمودن
allot
تخصيص دادن، سهم بندى كردن
allude
اشاره نمودن، پيشنهاد كردن، گريز زدن
alter
تغيير دادن، اصلاح نمودن
altercation
منازعه، مجادله، دعواى پر سر و صدا
alternative
جايگزين، چاره ديگر
aggregate
اندوخته، متراكم، انبوه، مجموع، توده