cataclysm
اتفاقی که موجب تخریب یا تغییرات شدید شود
catalyst
کاتالیزور، فروگشا
categorical
قطعی، مطلق
caucus
انجمن حزبی
causal
بیان کننده علت، سببی
caustic
تند، سوزش آور
celestial
آسمانی
centrifugal
مرکز گریز
centripetal
متمایل به مرکز، مرکزگرا
champion
قهرمان
chasten
خجالت زده کردن، تزکیه کردن
chicanery
حقه بازی
chivalry
جوانمردی، فتوت
churlish
گستاخ، خشن، زمخت
circuitous
غیر مستقیم
clairvoyant
کسی که چیزی رو میبینه که بقیه نمی بینند
clamor
با فریاد اعتراض کردن و یا درخواست کردن
clique
دسته، محفل
cloister
راهرو سر پوشیده بین دو سرا
coagulate
لخته شدن، ماسیدن
coalesce
یکی شدن
coda
قسمت آخر یک آهنگ یا نوشته
codify
رمزی کردن
cognizant
مطلع، آگاه