axiomatic
بدیهی
bacchanalian
مربوط به جشن و پایکوبی و شراب خوری و سکس
banal
بیش از حد عادی، خسته کننده
banter
خوش و بش
bard
شاعر
bawdy
زشت، توهین آمیز، شنیع
beatify
تقدیس کردن
bedizen
پرزرق و برق لباس پوشیدن
behemoth
غول، مافیا
belie
تضاد داشتن، درست نشون ندادن، مخفی کردن
bucolic
حومه ی شهر، روستایی
burgeon
شکوفا شدن، با سرعت رشد کردن
burnish
صیقل دادن
buttress
تقویت کردن
cacophonous
بد صدا
cadge
گدایی کردن، با التماس خواستن
callous
سخت جان، پوست کلفت
calumny
رسوایی، پاپوش
canard
داستان دروغی
canon
مرکز ثقل، اصول پایه گذاری شده
default
عقب انداختن قسط، شکست در انجام کاری
deference
احترام
defunct
نابود شده، از بین رفته
delineate
ترسیم کردن