vacillate
نوسان داشتن
vacuous
خالی، بی هدف، احمقانه
valedictory
تودیعی، مربوط به خداحافظی
vapid
بی مزه، حوصله سر بر
variegated
رنگارنگ، جورواجور
vaunt
به خود بالیدن
venal
رشوه خوار
vendetta
خصومت قبیله ایی
venerate
احترام گذاشتن
compunction
حس پشیمانی و ندامت
veracious
قابل اعتماد، دقیق
verbose
پرحرف
vertigo
سرگیجه
vexation
ناراحتی، آزار
viable
عملی، قابل دوام
vindictive
پر از خشم و نفرت
virtuoso
استاد، معلم ماهر موسیقی
visage
صئرت، چهره
viscous
غلیظ
vitiate
خراب کردن
vituperative
پر از دشنام و بددهنی
argot
کلمه ی تخصصی
arrest
متوقف کردن
artifact
دست ساز