illustrate
توضیح دادن/روشن کردن
hasten
تسریع کردن/شتاب کردن
oblige
۱-ملزم ساختن/مجبور کردن ۲-مساعدت کردن/لطف کردن
overlook
1-نادیده گرفتن/اغماض کردن۲-مشرف بودن/چشم انداز بودن
magnitude
بزرگی/اهمیت/اندازه
fugitive
فراری
collapse
۱-فرو ریختن۲-از حال رفتن
compel
مجبور کردن
awkward
۱-ناجور ۲-نامناسب/ناراحت کننده
awesome
شگفت انگیز/پر ابهت
catastropho
فاجعه/مصیبت
convict
محکوم کردن/محکوم
offence
۱-جرم ۲-ازردگی خاطر
guilty
گناهکار/مقصر
verdict
۱-رای ۲-نظر