maintain
۱-حفظ کردن ۲-نگاه داشتن ۳-مدعی شدن
potent
قدرتمند/قوی
consistent
۱-باثبات ۲-سازگار
profound
۱-عمیق/ژرف ۲-پرمغز/پرمحتوا
found
۱-تاسیس کردن/بنا نهادن ۲-مبتنی کردن
disclose
اشکار کردن/فاش کردن
insist
اصرار کردن/پافشاری کردن
bait
طعمه
comprehend
درک کردن/فهمیدن
commend
ستودن/تحسین کردن
grotesque
عجیب و ناخوشایند/خیلی زشت
predicament
مخمصه/گرفتاری/معضل
coerce
مجبور کردن/وادار کردن
deviate
منحرف شدن
detain
۱-دربازداشت نگه داشتن ۲-معطل کردن