incidence
نرخ وقوع
supplement
مکمل/مکمل بودن
integrate
۱-تلفیق کردن/ملحق کردن ۲-بخشی از یک گروه،جامعه و…شدن
accommodate
1-جای دادن/فراهم کردن فضای لازم ۲-مد نظر قرار دادن /لحاظ کردن
accompany
همراهی کردن/توام بودن
indifference
بی تفاوتی
complacent
از خود راضی
ponder
تفکر کردن/تعمق کردن
drastic
شدید
expose
در معرض قرار دادن/برملا کردن
bulk
1-بخش عمده ۲-اندازه بزرگ
affect
تحت تاثیر قرار دادن/متاثر کردن
commission
۱-سفارش دادن/ماموریت دادن ۲-کمیسیون ۳-کمیسیون
approximate
تقریبی/نزدیک بودن به
attain
دست یافتن/نائل شدن