offset
متوازن کردن/تعدیل کردن
forestall
پیش دستی کردن
grasp
۱-محکم در دست گرفتن ۲-استفاده کردن از فرصت ها ۳-درک کردن/فهمیدن
recollect
به یاد اوردن
painstaking
مستلزم دقت و زحمت زیاد
magnify
۱-بزرگنمایی کردن
jeopardize
به مخاطره انداختن
obstacle
مانع
pension
حقوق بازنشستگی/مستمری
rehabilitate
بازسازی کردن/احیا کردن/ترمیم کردن
zealous
مشتاق/متعصب
capricious
دمدمی مزاج
cumbersome
کند ودشوار /سنگین و بدبار
trend
گرایش /روند
inhibit
جلوگیری کردن/باز داشتن